دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٦ - ٥/ ٣ توسل بانو نيكصفت
امام عصر عليه السلام با انگشت سبابه اشاره مىفرمايند. فوراً مار غيب مىشود و بعد ايشان به بانو نيكصفت مىفرمايد: «هر وقت مرا صدا بزنى، من دادرس تو ام» و يكمرتبه از خواب بيدار مىشود و فردا صبح كه براى بنده تعريف كرد، بنده از نظر اهميّت نوشتم و ضبط كردم و اين طور تعبير كردم كه اگر به بلايى مبتلا شوى، بايد به امام زمان توسّل بجويى.
تقريباً دو ماهى از اين خواب گذشت، بانوى نامبرده، مبتلا به آماس شكم شد و تدريجى ورم شكمش زياد مىشد بدون درد، و تورّمى كرد كه [به نظر مىرسيد] حامله است و در همين حال كه اوايل سال ١٣١٧ ش بود، از طرف شركت مركزى، بنده را به رياست ايالتى اداره پنبه و پشم پوست اهواز مأمور كردند و ناچار به اتّفاق مريضه به طرف اهواز حركت كرديم. پس از ورود به اهواز، ورم شكم مريضه به تدريج زياد مىشد و پس از چند ماه، بسترى شد كه قادر به حركت نبود و شروع به درد كرد و تدريجاً از نُه ماه گذشت. قابلهها آمدند و دكترها آمدند و كنسولتاسيون كردند و بالأخره تشخيص ندادند و قابلهها مىگفتند بچّه دوقلوست و مردهاند و بالاخره آماس شكم، إلى پنجاه سانتى متر رسيد و بالا آمد. دكترها از معالجه عاجز شدند و مريضه را جواب كردند.
مرحوم صولت السلطنه هزارهاى كه آن زمان در اهواز بود و به اداره پنبه و پوست مراجعاتى داشت، قضيّه را فهميد و به توسّط رئيس شركت نفت اهواز (آقاى قوامى)، از دكتر كنكوى انگليسى، رئيس مريضخانه آبادان، دعوت كرد كه عيادتى از مريضه بكند و دكتر نامبرده، روز پنجشنبه چهاردهم شعبان المعظّم ١٣٥٧ ق مطابق سال ١٣١٧ ش وارد منزل بنده شد. به محض اين كه چشمش به مريضه افتاد، فوق العاده متأثّر و متحيّر [شد] و از روى چادرنماز با انگشت سبابهاش به پهلوى راست و چپ مريضه فشار داد و تشنج شديدى به مريضه رخ داد و فورى اظهار كرد كه: جانور موسوم به ... است (كه بنده، اسم آن را فراموش كردم) و مىگفت به وزن