دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٦ - ٤/ ٢ شيخ مفيد
از دنيا رفته بود؛ ولى كودكش در شكمش زنده بود.
ميرزا محمّد تنكابنى[١] مىنويسد: مردى روستايى به خدمت شيخ مفيد رسيد و سؤال كرد كه زنى حامله فوت شده و حملش زنده است. آيا بايد شكم آن زن را شكافت و طفل را بيرون آورد، يا اين كه او را با حمل، دفن نماييم؟ شيخ فرمود: او را با حمل، دفن كنيد. مرد برگشت و در ميان راه، سوارى را ديد كه به سرعت مىتازد و مىآيد. چون نزديك رسيد، به او فرمود: «اى مرد! شيخ گفته است كه شكم زن را بشكافيد و طفل را بيرون آورده و زن را دفن كنيد».
آن مرد، همان طور كه سوار گفته بود، عمل كرد. بعد از چندى، او ماجرا را براى شيخ مفيد نقل كرد. شيخ گفت: من كسى را نفرستادم. معلوم مىشود آن كس صاحب الزمان عليه السلام بوده است و اينك كه در احكام شرعى خطا مىكنم، همان بهتر كه ديگر فتوا ندهم. پس درِ خانه را بست و از خانه خارج نشد. ناگاه از صاحب الأمر، توقيعى صادر شد: «اى شيخ مفيد! تو فتوا بده، ما اصلاح و استوارش مىنماييم».
پس شيخ مفيد، بار ديگر بر مسند فتوا نشست.[٢]
٨٦٣. قاضى نور اللَّه شوشترى[٣] مىگويد: چند بيت به صاحب الأمر منسوب است كه در رثاى شيخ مفيد گفتهاند و بر قبر او نوشته شده است:
|
لا صوت الناعى بفقدك إنّه |
يوم على آل الرسول عظيم |
|