دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٣ - ٣/ ٣ ابو الحسين بن ابى بغل
و نماز پرداختم. در همين ميان، صداى پايى را نزد مقبره مولايمان امام كاظم عليه السلام شنيدم. مردى زيارت مىكرد و بر آدم عليه السلام و پيامبران اولو العزم و سپس بر يكايك امامان عليهم السلام سلام داد تا به صاحب الزمان عليه السلام رسيد؛ ولى او را ذكر نكرد. من از اين كارش تعجّب كردم و به او گفتم: شايد او را از ياد برده يا نمىشناسد و يا عقيده اين مرد است. هنگامى كه از زيارتش فارغ شد، دو ركعت نماز خواند و به سوى من- كه نزد مقبره مولايمان امام جواد عليه السلام بودم-، آمد و همان گونه زيارت كرد و سلام داد و دو ركعت نماز خواند. من چون او را نمىشناختم، از او بيمناك بودم و او را جوان و مردى كامل ديدم كه لباس سپيدى به تن و عمامهاى به سر داشت و دنباله عمامه را دور گردنش پيچيده و عبايش را بر شانهاش انداخته بود.
او به من فرمود: «اى ابو الحسين فرزند ابو بغل! چرا دعاى فرج را نمىخوانى؟».
گفتم: آن چيست، اى سَرور من؟
فرمود: «دو ركعت نماز مىخوانى و مىگويى:" اى كه زيبايى را آشكار مىكنى و زشتى را مىپوشانى! اى كه به جرم، مؤاخذه نمىكنى و پرده نمىدرى! اى كه منّتت بزرگ، گذشتت كريمانه، بخششت نيكو و مغفرتت گسترده است! اى كه دستانت را به رحمت گشودهاى! اى نهايت هر نجوا و غايت هر شكايت! اى يار هر يارىخواه! اى آغازگر نعمت پيش از استحقاق آن! اى پروردگار! (ده بار) اى سَرور! (ده بار) اى مولا! (ده بار) اى غايت [هستى]! (ده بار) اى نهايىترين غايت هر رغبت! (ده بار) از تو به حقّ اين نامها و به حقّ محمّد و خاندان پاكش مىخواهم كه رنجم را برطرف و خاطرم را آسوده كنى و غصّهام را بگشايى و كارم را سامان دهى" و پس از آن، هر دعايى خواستى مىكنى و حاجتت را مىخواهى.
سپس گونه راستت را بر زمين مىنهى و صد بار در سجدهات مىگويى:" اى محمّد! اى على! اى على! اى محمّد! مرا كفايت كنيد، كه شما كفايت كننده من هستيد و مرا يارى دهيد، كه شما يارى دهنده من هستيد".