دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٥ - ٣/ ٢٥ شهيد ثانى
الهى و كرامتهايى را نشان مىدهد. از جمله، آن كه برايم نقل كرد: در شب چهارشنبه، دهم ربيع الأوّل سال ٩٦٠ ق، به مسجد ابيض در رمله[١] رفتم تا پيامبران و كسانى را كه در غار [اصحاب كهف] بودهاند، به تنهايى زيارت كنم. در، قفل بود و كسى در مسجد نبود. دستم را بر قفل نهادم و كشيدم. باز شد و به درون غار رفتم و به نماز و دعا مشغول شدم و چنان متوجّه خداوند شدم كه كاروان را از ياد بردم و چون باز گشتم، ديدم رفتهاند و هيچ كس نمانده است. متحيّر و انديشناك بودم كه چگونه به عجز از پياده رفتن و نداشتن اسبابم، به آنها برسم. با اين حال، در پى آنها روان شدم تا آن كه درمانده شدم و به آنها كه نرسيدم، از دور هم آنها را نديدم. در اين تنگنا بودم كه مردى سوار بر استر به سوى من آمد و به من فرمود: «پشت من سوار شو». سپس مانند برق، به راه افتاد و مرا به كاروان رساند و پيادهام كرد و فرمود:
«با همراهانت برو».
به درون كاروان رفتم و كوشيدم كه آن مرد را در مسير ببينم؛ امّا ديگر نديدم و پيش از آن نيز نديده بودم[٢].[٣]
[١]. رمله، شهر كوچكى در فلسطين است.
[٢]. محدّث نورى، اين ماجرا را تحت عنوان افرادى كه با امام زمان عليه السلام ملاقات كردهاند آورده؛ ولى در اين متن، قرينهاى براى اثبات اين ادّعا وجود ندارد.
[٣]. جنّة المأوى( چاپ شده در بحار الأنوار: ج ٥٣): ص ٢٩٦ ح ٤٩، نجم الثاقب: ص ٣٩٨ ح ٦٧.