دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨ - ٢/ ٨ احمد بن عبد الله هاشمى
٧٨٥. يكى از اهالى مدائن براى احمد بن راشد چنين نقل كرده است كه: با يكى از رفقايم به حج رفته بودم. به موقف [عرفات] كه رسيديم، جوانى را ديديم كه نشسته و پيراهن و ردايى بر تن و نعلين زردى به پا دارد. به نظرم پيراهن و ردايش، صد و پنجاه دينارى ارزش داشت؛ ولى آثار سفر در او نبود. گدايى نزد ما آمد. او را رد كرديم. نزد آن جوان رفت. چيزى از روى زمين برداشت و به او داد. گدا او را دعاى بسيار كرد.
جوان برخاست و از نظر ما ناپديد شد. ما نزد آن گدا رفتيم و گفتيم: پدر جان! او به تو چه داد؟ گدا يك ريگ طلاى دندانهدندانه به ما نشان داد كه بيست مثقالى وزن داشت. به رفيقم گفتم: سَرور ما كنار ماست و ما نمىدانيم! سپس در جستجوى ايشان رفتيم و تمام موقف را گشتيم؛ امّا پيدايش نكرديم. از مكّيان و مدنيانى كه پيرامونش بودند، سؤال كرديم. گفتند: او جوانى علوى است كه هر سال، پياده به حج مىآيد.[١]
٢/ ٨: احمد بن عبد اللَّه هاشمى
٧٨٦. احمد بن عبد اللَّه هاشمى،[٢] از فرزندان عبّاس گفته است: روزى كه امام عسكرى عليه السلام در سامرّا وفات كرد، من در خانهاش بودم. جنازهاش را آوردند و بيرون [در حياط] نهادند. ما سى و نه مرد، نشسته بوديم و انتظار مىكشيديم تا پسرى دهساله، پابرهنه- كه ردايش را به سر و صورتش كشيده بود- به سوى ما بيرون آمد. هنگامى كه [از درون اتاق] بيرون آمد، ما بى آن كه او را بشناسيم، از هيبت او برخاستيم. او جلو
[١]. الكافى: ج ١ ص ٣٣٢ ح ١٥، الخرائج و الجرائح: ج ٢ ص ٦٩٤ ح ٨، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٥٩ ح ٤٣.
[٢]. احمد بن عبد اللَّه هاشمى، از نوادگان عبّاس است. نام او در كتابهاى رجالى نيامده است. او از امام حسنعسكرى عليه السلام، از پدرانش، خطبه امير مؤمنان عليه السلام را در تمجيد پيامبر خدا و امامان معصوم عليهم السلام روايت كرده است. نيز( ر. ك: مستدركات علم رجال الحديث: ج ١ ص ٣٥٦ ش ١١٤٨).