دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣ - ١/ ١٤ ابراهيم بن محمد بن فارس نيشابورى
مردى سختگير و شيفته كشتن شيعيان بود-، آهنگ كشتن مرا نمود و من باخبر شدم و ترسى بزرگ، مرا در بر گرفت، با خانواده و دوستانم خداحافظى كردم و به سامرّا و خانه امام عسكرى عليه السلام رفتم تا با آن حضرت وداع كنم و سپس بگريزم. هنگامى كه بر امام عليه السلام وارد شدم، پسرى را ديدم كه در كنار ايشان نشسته بود و چهرهاش مانند ماه شب چهارده مىدرخشيد، به گونهاى كه من از نور و درخشش او حيران ماندم و نزديك بود ترس و قصد فرارم را از ياد ببرم.
آن پسر فرمود: «اى ابراهيم! فرار نكن كه خداوند- تبارك و تعالى- به زودى، تو را از شرّ او آسوده خواهد كرد».
حيرت من بيشتر شد و به امام عسكرى عليه السلام گفتم: اى سَرور من! خدا مرا فدايت كند! او كيست كه از درونم به من خبر مىدهد؟!
فرمود: «فرزندم و جانشينم پس از من، و او كسى است كه غيبتى طولانى خواهد داشت و پس از پُر شدن زمين از ظلم و ستم، آن را از عدل و داد، پر مىكند».
از نامش پرسيدم. فرمود: «او همنام پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و همكنيه اوست و براى كسى حلال نيست كه او را به نامش يا كنيهاش بخواند تا آن گاه كه خداوند، دولت و سلطنت او را آشكار كند [و بر همه غلبه دهد]. اى ابراهيم! آنچه را امروز ديدى و از ما شنيدى، پنهان بدار، جز از اهلش».
من بر آن دو و پدرانشان درود فرستادم و با يارى جستن از فضل خداى متعال و با اطمينان به آنچه از صاحب الأمر عليه السلام شنيده بودم، بيرون آمدم [و نگريختم].[١]
[١]. مستدرك الوسائل: ج ١٢ ص ٢٨١ ح ١٤٠٩٦( به نقل از: الغيبة، فضل بن شاذان). نيز، ر. ك: إثبات الهداة: ج ٣ ص ٧٠٠ ح ١٣٦.