دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٠ - ٣/ ٣٦ سيد محمد بن سيد مال الله بن سيد معصوم قطيفى
فرمود: «چون او شيخ ارزنى است».
نفهميدم چه مىگويد. ايستادم تا وضويش را به پايان برد و رفت و من وضو گرفتم و نماز خواندم و چون نماز تمام شد و مردم پخش شدند، ماجرا و هيبت و وقار آن مرد و نيز آنچه را از او ديده و شنيده بودم، براى شيخ گفتم. حالِ شيخ دگرگون شد و رنگش پريد و انديشناك و غمناك شد و گفت: تو حجّت عليه السلام را درك كردهاى؛ ولى او را نشناختهاى، و از چيزى خبر داده كه جز خداى متعال، آن را نمىداند. بدان كه من امسال در سمت غرب درياچه كوفه، ارزن كاشتهام كه در معرض آسيب ديدن از گذر اعراب آن ناحيه است. به نماز كه برخاستم و داخل آن شدم، فكرم به آن جا رفت و در باره آن و آفتهايش مىانديشيدم.[١]
٣/ ٣٦: سيّد محمّد بن سيّد مال اللَّه بن سيّد معصوم قطيفى
٨٤٨. محدّث نورى از عالم فاضل ملّا محسن اصفهانى و او از عالم متّقى سيّد محمّد بن سيّد مال اللَّه بن سيّد معصوم قطيفى[٢] نقل كرد كه گفت: آن هنگام كه كسى از بيم راهزنان و دزدان، جز با عِدّه و عُدّه به مسجد كوفه نمىرفت، شبى تصميم گرفتم با يكى از طلبهها به آن جا بروم. هنگامى كه داخل مسجد شديم، جز يك تن نيافتيم كه مشغول اعمال
[١]. جنّة المأوى( چاپ شده در بحار الأنوار: ج ٥٣): ص ٢٥٧ ح ٢٨، نجم الثاقب: ص ٤٢٠ ح ٨٨.
[٢]. سيّد محمّد بن مال اللَّه بن معصوم موسوى قطيفى( م ١٢٦٩ يا ١٢٧١ ق): از شاگردان سيّد عبد اللَّه شبّر و ازاديبان و شاعران فاضل و آشنا به علوم عقلى و نقلى و ديوان شعرش از مراثى اهل بيت عليهم السلام آكنده بود( أعيان الشيعة: ج ١٠ ص ٤٤، الذريعة: ج ٩ ق ٣ ص ٩٨٨ ش ٦٤٦٧، الأعلام، زِركلى: ج ٧ ص ١٦).
محدّث نورى مىگويد: او سيّدى عظيم الشأن و جليل القدر بود و استادمان علّامه شيخ عبد الحسين تهرانى، از او به نيكى ياد مىكرد و فراوان او را مىستود و مىگفت: او باتقوا، صالح، شاعر، بزرگوار، اديب، قارى و غرق در درياى محبّت اهل بيت عليهم السلام و اكثر ذكر و فكرش در باره ايشان بود. فراوان او را در صحن شريف( نجف يا كربلا) مىديدم و يك سؤال ادبى از او مىپرسيدم و او پاسخ مىداد و در لا به لاى كلامش به مراثى سروده خود يا ديگران، استشهاد مىكرد و حالش دگرگون مىشد و به ذكر مصيبت مىپرداخت و مجلس ادب و شعر، به مجلس روضه و مرثيهخوانى تبديل مىشد ...( جنّة المأوى« چاپ شده در بحار الأنوار»: ص ٢٦٤).