دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢ - ٢/ ٣ ابو الأديان
عقب بِايست كه من در نماز بر پدرم از تو سزاوارترم».
جعفر در حالى كه رنگش دگرگون و زرد شده بود، عقب رفت و كودك جلو آمد و بر ايشان نماز خواند و سپس [امام عسكرى عليه السلام] در كنار قبر پدرش عليه السلام به خاك سپرده شد.
آن گاه فرمود: «اى بصرى! جواب نامههايى را كه همراه دارى بياور» و من آنها را به او دادم و با خود گفتم: اين، دو نشانه و فقط اين هميان مانده است! سپس به سوى جعفر بن على [كذّاب] رفتم، در حالى كه [از خشم] نفس نفس مىزد. حاجز وشّاء به او گفت: سَرور من! اين كودك كجاست تا بر او حجّت اقامه كنيم؟ او گفت: به خدا سوگند تاكنون او را نديده بودم و نمىشناسم!
ما نشسته بوديم كه چند تن از قم آمدند و جوياى امام عسكرى عليه السلام شدند و چون فهميدند در گذشته است، گفتند: به چه كسى تسليت بگوييم؟ مردم به جعفر بن على [كذّاب] اشاره كردند. آنها بر او سلام دادند و وفات امام عسكرى عليه السلام را تسليت و جانشينىاش را تهنيت دادند و گفتند: نامهها و مالى همراه ماست. مىگويى نامهها از كيست و مال، چه اندازه است؟
جعفر برخاست و در حالى كه لباسهايش را مىتكاند، گفت: از من مىخواهيد كه علم غيب بدانم؟ خادم بيرون آمد و گفت: با شما نامههاى فلانى و فلانى و كيسهاى در بر دارنده هزار و ده دينار است كه برخى از آن دينارها طلا كارى شدهاند.
آنها نامهها و آن مال را به او دادند و گفتند: آن كه تو را براى گرفتن مال فرستاده است، امام است.
جعفر بن على [كذّاب] نزد معتمد [خليفه عبّاسى] رفت و موضوع را براى او آشكار كرد. معتمد، خادمانش را روانه كرد و صيقل (مادر امام زمان عليه السلام) را گرفتند و كودك را از او طلبيدند و او نيز انكار كرد و مدّعى شد باردار است تا وضعيت كودك پنهان بماند. او را به قاضى ابن ابى شوارب سپردند كه مرگ ناگهانى عبيد اللَّه بن