دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٥ - ٣/ ١٠ اسكندر دير بيش
فرمود: «نه، و شايد كه هدايت يابد! و نمىميرد تا مرا ببيند»، و اين سخن را دلنشين يافتيم.
زمانى طولانى گذشت و عمر بن حمزه در گذشت و شايع نشد كه امام را ديده است، و هنگامى كه اين را نزد شيخ زاهد، ابن ناديه، گفتم و به زبانِ انكار پرسيدم:
مگر تو نگفتى كه اين عمر نمىميرد تا صاحب الأمر را ببيند؟ او پاسخ داد: و تو از كجا مىدانى كه او را نديده است؟
سپس با ابو المناقب، فرزند عمر بن حمزه، در جايى گرد آمديم و با هم از پدرش سخن گفتيم. او گفت: در پايان شبى نزد پدرم بودم و او در بستر بيمارىِ منجر به فوتش بود و توانايىاش از ميان رفته بود و بيم مرگش مىرفت. در همان حال كه درها هم بسته بود، شخصى بر ما وارد شد كه [چون] از او ترسيدم و ورودش را شگفت ديدم، غفلت كرديم از او چيزى بپرسيم. او نزد پدرم نشست و مدّتى دراز با او سخن مىگفت و پدرم مىگريست. سپس برخاست و چون غايب شد، پدرم به زحمت گفت: مرا بنشانيد. او را نشانديم. چشمانش را گشود و گفت:
آن كسى كه كنارم بود، كجاست؟ گفتيم: از همان جا كه آمده بود، رفت. پدرم گفت:
او را بيابيد. ما هم در پى او رفتيم؛ امّا ديديم درها بسته است و اثرى از او نيست. به سوى پدرم باز گشتيم و خبر داديم. سپس از پدرم در باره او پرسيدم. گفت: اين، صاحب الأمر است. سپس دوباره سنگين و بيهوش شد.[١]
٣/ ١٠: اسكندر دير بيش
٨٢٢. علّامه حلّى[٢] به سند خود از سيّد فضل اللَّه راوندى نقل مى كند كه: اسكندر دير
[١]. تنبيه الخواطر: ج ٢ ص ٣٠٣، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٥٥ ح ٣٩، نجم الثاقب: ص ٣٢٨ ح ٣٣.
[٢]. ابو منصور جمال الدين، حسن بن يوسف بن مطهّر حلّى، معروف به علّامه حلّى، از علماى شيعه( ٦٤٨- ٧٢٦ ق)، در شهر حلّه به دنيا آمد. او مقدّمات، ادبيّات عرب، علوم فقه، اصول فقه، حديث و كلام را نزد پدرش شيخ يوسف سديد الدين و دايىاش محقّق حلّى آموخت و علوم منطق، فلسفه و هيئت را نزد اساتيد ديگرش بويژه خواجه نصير الدين طوسى فراگرفت و قبل از رسيدن به سنّ بلوغ به درجه اجتهاد نايل شد. تذكرة الفقها، إرشاد الأذهان فى أحكام الإيمان، منتهى المطلب فى تحقيق المذهب، كشف المراد و باب حادى عشر از آثار اوست( أمل الآمل: ج ٢ ص ٣٠٠، روضات الجنّات: ج ١ ص ٢٩٤ و ج ٢ ص ٢٦٩- ٢٨٦، ريحانه الأدب: ج ٤ ص ١٦٧، تأسيس الشيعة لعلوم الإسلام: ص ٣٤ ج ٣٦).