دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٠ - ٢/ ١٥ عثمان بن سعيد
من مىگويند. بنا بر اين، از آن دو، حرفشنوى و اطاعت كن؛ چرا كه هر دو موثّق و امين اند».
اين فرمايش دو امامِ پيشين در باره توست. ابو عمرو، به سجده افتاد و گريست.
سپس گفت: بگو چه مىخواهى؟ گفتم: آيا تو جانشين بعد از ابو محمّد عليه السلام را ديدهاى؟ گفت: آرى، به خدا! گردنش چنين بود و با دست خود نشان داد.
به او گفتم: يك سؤال ديگر مانده است. گفت: بگو. گفتم: نام؟ گفت: پرسيدن آن بر شما حرام شده است. من اين را از پيش خود نمىگويم. من حق ندارم حلال و حرام تعيين كنم؛ بلكه اين فرمايش خود ايشان است؛ زيرا حكومت اين طور فكر مىكند كه ابو محمّد عليه السلام درگذشته و فرزندى از خود به جا نگذاشته و ميراثش را تقسيم كرده و آن را كسى برداشته كه در آن، حقّى نداشته است.[١] اين هم خانوادهاش كه در به در شدهاند و هيچ كس جرئت نمىكند با آنها ديدار كند، يا به آنها چيزى بدهد. نام كه مطرح شود، تعقيب هم مطرح مىشود. پس، از خدا بترسيد و از [پرداختن به] اين موضوع، خوددارى كنيد.
كلينى- كه رحمت خدا بر او باد- گفت: شيخى از اصحاب ما كه نامش را فراموش كردهام، به من گفت كه: نزد احمد بن اسحاق از ابو عمرو همين سؤال شد و او همين پاسخ را داد.[٢]
٧٩٤. عبد اللَّه بن جعفر حميرى بازگو كرده است كه: با احمد بن اسحاق، نزد عَمرى- كه خدا از او خشنود باد- بودم. به عمرى گفتم: من از تو، سؤالى دارم كه همانند سخن خداى متعال در داستان ابراهيم عليه السلام: «آيا ايمان نياوردهاى؟ گفت: چرا؛ امّا براى
[١]. در الوافى( ج ٢ ص ٣٩٨) آمده است:« كنايه از عمويش جعفر كذّاب است».
[٢]. الكافى: ج ١ ص ٣٢٩ ح ١ با دو سند صحيح از سه سند، الغيبة، طوسى: ص ٢٤٣ ح ٢٠٩ وص ٣٥٩ ح ٣٢٢، إعلام الورى: ص ٢ ح ٢١٨( همه آنها با سند صحيح)، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٤٧. نيز، ر. ك: الخرائج و الجرائح: ج ٣ ص ١١١١ ح ٢٧.