دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٦ - ٣/ ٢٦ شيخ حسن عراقى
٣/ ٢٦: شيخ حسن عراقى
٨٣٨. عبد الوهّاب بن احمد شعرانى[١] مىگويد كه: سَرورم، عارف به خدا، حسن عراقى برايم حكايتى اين گونه نقل كرد: من صنعتگرى جوان در دمشق بودم كه جمعهها به لهو و لعب و بادهنوشى مىپرداختيم. روزى خداوند، مرا متنبّه كرد و از خود پرسيدم: آيا براى اين آفريده شدهام؟ اين كارها و دوستانم را ترك كردم و به مسجد اموى رفتم.
ديدم شخصى بر صندلى در باره منزلت مهدى عليه السلام سخن مىگويد. مشتاق ديدارش شدم و پس از آن سجدهاى نمىكردم، جز آن كه از خداى متعال درخواست مىكردم كه مرا با او گرد آورد. شبى پس از نماز مغرب، نافله مىخواندم كه شخصى پشت سرم نشست و دست بر شانهام گذاشت و به من فرمود: «خداوند، دعايت را مستجاب كرد. فرزندم! چه مىخواهى؟ من مهدى ام». گفتم: با من به خانهام مىآيى؟ او با من آمد و فرمود: «مكانى خلوت فراهم كن كه تنها من باشم».
برايش آماده كردم و او هفت شبانهروز در آن جا نزدم ماند و ذكرى به من تلقين كرد. فرمود: «وردم را به تو ياد مىدهم تا بر آن مداومت كنى، إن شاء اللَّه تعالى. يك روز روزه مىگيرى و يك روز افطار مىكنى و هر شب، پنجاه ركعت نماز مىخوانى». من جوانى خوشسيما بودم كه هنوز مو بر صورتم نروييده بود. او مىفرمود: « [هيچگاه رو به روى من منشين؛ بلكه] پشت سر من بنشين» و عمامهاش شبيه عمامه ايرانيان بود و ردايى از پشم شتر داشت.
چون هفت روز به سر رسيد، بيرون رفت و من با او خداحافظى كردم و به من
[١]. ابو محمّد عبد الوهّاب بن احمد بن على حنفى شعرانى: از عالمان صوفىمسلك مصر است كه به سال ٨٩٨ قدر قلقشنده مصر به دنيا آمد و در قاهره به سال ٩٧٣ ق در گذشت. لواقح الأنوار فى طبقات الأخيار، از جمله كتابهاى اوست( أعيان الشيعة: ج ٢ ص ٦٧، الأعلام زِركلى: ج ٤ ص ١٨٠).