دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨ - ٢/ ٦ ابو محمد حسن بن وجناء نصيبى
٢/ ٦: ابو محمّد حسن بن وجناء نصيبى
٧٨١. ابو محمّد حسن بن وجناء نصيبى[١] حكايت كرده است كه: در پنجاه و چهارمين حجّم و پس از نماز عشا، زير ناودان كعبه به سجده رفته و مشغول گريه و زارى بودم كه كسى مرا حركت داد و گفت: برخيز، اى حسن بن وجناء!
برخاستم. ديدم كنيزى نحيف با رخسارهاى زردرنگ است كه به نظر، چهل سال به بالا مىآمد. او جلوى من رفت و من هم از او چيزى نپرسيدم تا مرا به خانه خديجه عليها السلام [همسر پيامبر صلى الله عليه و آله] برد. در آن جا اتاقى بود كه درش ميان ديوار بود و نردبانى از چوب ساج داشت كه از آن بالا مىرفتند. آن كنيز بالا رفت و ندا آمد كه:
«اى حسن! بالا بيا»، و من بالا رفتم و جلوى در ايستادم.
صاحب الزمان عليه السلام به من فرمود: «اى حسن! خيال مىكنى كه از ديده من پنهانى؟
به خدا سوگند، هيچ زمانى در حَجّت نبوده است، جز آن كه من هم با تو بودهام».
سپس همه آن وقتها [و كارهايم] را برشمرد. من مدهوش به رو افتادم كه احساس كردم دستى روى من گذاشته شد و برخاستم.
به من فرمود: «اى حسن! ملازم خانه جعفر بن محمّد عليه السلام باش و در انديشه خوراك و نوشاب و حتّى پوشاكت نباش».
سپس دفترى به من داد كه دعاى فَرَج و صلوات بر او در آن بود و فرمود: «اين دعا را بخوان و اين گونه بر من صلوات بفرست و آن را به جز اولياى حقيقى من [به
[١]. به نظر مىرسد كه وجناء، نام جدّش باشد و نام پدرش على يا محمّد و كنيه او ابو محمّد است. شيخ طوسى، روايتى را نقل مىكند كه از آن مىتوان قوّت و استوارى ايمان او را برداشت نمود. شيخ موسى زنجانى نيز او را مردى مورد اعتماد دانسته است( ر. ك: ص ٤٨ پانوشت ح ٧٧٥ و ص ١١٧ ح ٨١٠، الغيبة، طوسى: ص ٣١٥ ح ٢٦٤ و ح ٢٦٥، قاموس الرجال: ج ٣ ص ٣٩٢ ش ٢٠٧١، الجامع فى الرجال: ص ٥٦٢، أعيان الشيعة: ج ٢ ص ٢٧٤ ش ٩٢٧).