دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٠ - ٣/ ٥ حسن بن عبد الله تميمى
است، بده. و آن را از او بگير».
من نزد ابو طاهر زرارى رفتم و برايش وصف و گفته آن جوان را گفتم. گفت:
خدا را سپاس، و او را ديدم كه به درون خانه رفت و كيسه دينارها را برايم آورد و به من داد و من باز گشتم.
ابو عبد اللَّه محمّد بن زيد بن مروان- كه او نيز [مانند ابو سوره] يكى از بزرگان زيدىمذهب است- مىگويد: اين حديث را براى ابو الحسن محمّد بن عبيد اللَّه علوى، در حالى كه در سرزمين هُر[١] بوديم، گفتم. او گفت: اين، حق است. مردى جوان كه در چهرهاش چيزهايى خواندم، نزد من آمد و چون همه مردم رفتند، به او گفتم: تو كيستى؟ گفت: من فرستاده جانشين (امام عسكرى عليه السلام) به يكى از برادرانش در بغداد هستم. به او گفتم: آيا مَركبى دارى؟ فرمود: «آرى در سراى طلحىها». به او گفتم: برخيز و آن را بياور. و غلامى با او روانه كردم.
او مركبش را حاضر كرد و آن روز را نزد من ماند و از غذاى من خورد و از اسرار و درون خود فراوان به من گفت. به او گفتم: از كدام راه مىروى؟ گفت: به اين نجف فرود مىآيم. سپس به وادى رمله مىآيم و آن گاه به فسطاط مىروم [و مركب را مىفروشم] و همراه جانشين، سوار مىشوم و به سوى مغرب مىروم.
ابو الحسن محمّد بن عبيد اللَّه مىگويد: فردا، او سوار بر مركبش شد و من نيز با او همراه شدم تا به پل سراى صالح رسيديم. او به تنهايى از خندق گذشت و من او را مىديدم كه در نجف فرود آمد و از چشمانم غايب شد.
ابو عبد اللَّه محمّد بن زيد مىگويد: اين دو حديث را براى ابو بكر محمّد بن ابى دارم يمامى، يكى از بزرگان حشويّه[٢] گفتم. گفت: اين، حق است. همين چند سال
[١]. هُر( به ضمّ هاء و تشديد راء)، تلّى در سرزمين يمامه حجاز است. خود يمامه نيز شهرى بزرگ و داراىدهكدهها، قلعهها، چشمهها و نخيلات است( ر. ك: مراصد الاطّلاع).
[٢]. حشويّه، گروهى هستند كه به ظواهر آيات كلام الهى متمسّك شده و به تجسّم و غيره قائل گرديدهاند و آنانيكى از فرقههاى گمراه شده در شريعت اسلامى هستند( لغتنامه دهخدا، ذيل« حشويّه»).