دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤ - ٢/ ٧ ابو نعيم، محمودى، علان، ابو هيثم، ابو جعفر و علوى
مىخواند كه من آن را فرا گرفتم و از او در باره نسبش پرسيدم. او فرمود كه: «از مردم است.
گفتم: از كدام مردم؟ از عربها يا عجمها؟
فرمود: «از عربها».
گفتم: از كدام تيره عرب؟
فرمود: «از شريفترين آنها».
گفتم: آنان كياناند؟
فرمود: «بنى هاشم».
گفتم: از كدام بنى هاشم؟
فرمود: «از آنان كه برترين و برجستهترين نسب را دارند».
گفتم: از كدامين؟
فرمود: «از آن كه فرق سر [دشمن] را شكافت و [به محرومان] طعام خوراند و آن گاه كه مردم در خواب بودند، در شب به نماز ايستاد».
من دانستم كه او علوى است و به خاطر علوى بودنش به او علاقه پيدا كردم.
سپس او را در برابرم نيافتم و نفهميدم چگونه به آسمان پر كشيد يا در زمين فرو رفت. از مردمى كه اطراف او بودند، پرسيدم: آيا اين علوى را مىشناسيد؟ گفتند:
آرى، همهساله با ما پياده به حج مىآيد.
گفتم: سبحان اللَّه! به خدا سوگند، نشانِ [پاى] پيادهروى بر او را نمىبينم و سپس غمگين و دلگير از فراق او به مزدلفه آمدم و آن شب را خوابيدم. در خواب، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه فرمود: «اى محمّد! خواستهات را ديدى؟».
گفتم: چه كسى، سَرور من؟!
فرمود: «آن را كه غروب ديدى، صاحب الزمان تو بود».
پس چون اين را از او شنيديم، او را سرزنش كرديم كه چرا ما را آگاه نكرد؟! و