دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٩ - ٢/ ٢٠ محمد بن عبد الله، بزرگى از قم در مصر
پس از آن، اموال را به بغداد، براى نايبانِ منصوب مىبريم و توقيعات هم از نزد آنان بيرون مىآيد.[١]
٢/ ٢٠: محمّد بن عبد اللَّه، بزرگى از قم در مصر
٨٠٣. محمّد بن احمد بن خلف نقل كرده است كه: در مسجدى ميانراهى در منزل عبّاسيه در فاصله دو منزل مانده به فسطاط مصر، فرود آمديم و غلامانم به هنگام نزول، متفرّق شدند و يك غلام عجم با من در مسجد ماند. در گوشه مسجد، پيرمردى را ديدم كه فراوان تسبيح مىگفت. چون خورشيد از نيمه آسمان گذشت، به ركوع و سجود و خواندن نماز ظهر در اوّل وقتش پرداختم و غذا خواستم و از آن پيرمرد خواستم كه با من غذا بخورد و او دعوتم را پذيرفت.
هنگام غذا خوردن، از نام او و نام پدرش، شهر، حرفه و مقصدش پرسيدم. او گفت كه نامش محمّد بن عبد اللَّه و از قم است و گفت كه سى سال است تسبيح مىگويد تا به حقيقت برسد و در شهرها و كرانه رودها [و درياها] جابهجا مىشود و بيست سال در مكّه و مدينه اقامت كرده و همه جا و همه چيز را كاويده و در پى هر ردّ پايى رفته است. [سرانجام] در سال دويست و نود و سه، هنگامى كه گرد كعبه طواف كرده و به مقام ابراهيم رفته تا نماز بخواند، در ركوع آن، خوابش مىگيرد و صداى دعايى او را بيدار مىكند كه تا كنون مانندش را نشنيده بوده است. او مىگفت: به دعا كننده دقّت كردم. ديدم جوانى گندمگون است كه تا كنون در زيبايى چهره و اعتدال قامتش نديده بودم. سپس نماز خواند و بيرون رفت و به سعى [ميان صفا و مروه] پرداخت. او را دنبال كردم و خداوند عز و جل به دلم
[١]. كمال الدين: ص ٤٧٦ ح ٢٦، الخرائج و الجرائح: ج ٣ ص ١١٠٤ ح ٢٤، السلطان المفرِّج عن أهل الإيمان: ص ٦٥ ح ١٣، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٤٧ ح ٣٤.