دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١ - ١/ ٣ كنيز ابو على خيزرانى
حسن عسكرى عليه السلام، به او گفته است: يك شب پس از تولّد صاحب الزمان، بر او وارد شدم. نزدش عطسه كردم. به من فرمود: «خدايت رحمت كند!».
نسيم مىگويد: از اين سخن، خوشحال شدم. به من فرمود: «آيا در باره عطسه به تو بشارتى ندهم؟».
گفتم: چرا، مولاى من!
فرمود: «آن تا سه روز، امان از مرگ است».[١]
١/ ٣: كنيز ابو على خيزرانى
٧٥٩. ابو على خيزرانى به محمّد بن يحياى عطرفروش گفت كه: يكى از كنيزانم را به ابو محمّد، حسن عسكرى عليه السلام، هديه كردم؛ امّا هنگامى كه [امام عليه السلام در گذشت و] جعفر كذّاب [به ادّعاى فرزند نداشتن امام]، اموال ايشان را غارت كرد، از دست جعفر گريخت و به نزدم آمد و با او ازدواج كردم. آن كنيز برايم گفت كه در تولّد آقا عليه السلام حاضر بوده است، و نام مادر آقا، صقيل بود و ابو محمّد (امام عسكرى عليه السلام) ماجراهايى را كه بر سر آنها مىآيد، به او (مادر امام زمان عليه السلام) گفته است. او از امام عليه السلام خواست كه از خداى عز و جل بخواهد مرگ او را پيش از وفات ايشان قرار دهد و در حيات امام عسكرى عليه السلام نيز در گذشت و بر روى لوح بالاى قبر او نوشتهاند: اين، قبر مادر محمّد عليه السلام است.
ابو على مىگويد: و از همين كنيز شنيدم كه مىگفت چون آقا متولّد شده، نورى ديده كه از ايشان ساطع شده و به كرانه آسمان رسيده است و نيز پرندگان سفيدى
[١]. كمال الدين: ص ٤٤١ ح ١١ و ص ٤٣٠ ح ٥، الثاقب فى المناقب: ص ٢٠٣ ح ١٨٠، إعلام الورى: ج ٢ ص ٢١٧، الصراط المستقيم: ج ٢ ص ٢٣٥( با عبارت مشابه)، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٣٠ ح ٢٤.