دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤ - ٢/ ٤ ابو سعيد
مناظره داشتهام.
داوود بن عبّاس، در پى من فرستاد و مرا به مجلس خود فرا خواند و فقيهان را گرد آورد و آنها با من بحث و مناظره كردند. به آنها گفتم: من از كشور خود خارج شدهام تا در باره اين پيامبر كه در كتابها خواندهام، جستجو كنم. گفتند:
كدام پيامبر؟ نامش چيست؟ گفتم: محمّد. گفتند: او پيامبر ماست كه در جستجويش هستى.
از آنها در باره احكام و تعاليم او پرسيدم. مرا آگاه كردند. به آنها گفتم: من مىدانم كه محمّد، پيامبر است؛ امّا نمىدانم او همين كسى است كه شما مىگوييد يا نه. پس جاى او را به من نشان دهيد تا نزدش بروم و نشانهها و دلايلى را كه دارم، از او بپرسم. اگر همان كسى بود كه در جستجويش هستم، به او ايمان مىآورم. گفتند: او درگذشته است. گفتم: وصى و جانشين او كيست؟ گفتند: ابو بكر. گفتم: نامش را برايم بگوييد. اين، كنيه اوست. گفتند: عبد اللَّه بن عثمان و او را به قريش نسبت دادهاند. گفتم: نسب پيامبرتان محمّد را برايم بگوييد. نسبش را برايم گفتند. گفتم:
اين آن كسى نيست كه من در جستجويش هستم. كسى كه من در جستجوى او هستم، جانشينش، برادر دينى او و پسرعموى نسبىاش و شوهر دخترش و پدر فرزندان اوست. براى آن پيامبر، بر روى زمين، نسلى نيست جز فرزندان همان مردى كه جانشين اوست.
يكباره همه آنها بر من تاختند و گفتند: اى امير! اين مرد از شرك به كفر رفته است و خونش حلال است. به آنها گفتم: اى جماعت! من براى خود دينى دارم و به آن چنگ زدهام و تا قوىتر از آن را نيابم، رهايش نمىكنم. من اوصاف اين مرد را در كتابهايى كه خدا بر پيامبرانش فرو فرستاده است، ديدهام و در جستجوى او هندوستان و مقام و موقعيتى را كه داشتم، ترك گفتهام. حالا هم پس از تحقيق در باره اين شخص كه شما گفتيد، معلوم شد او آن پيامبر معروف در اين كتابها نيست.