یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤ - نیاز به دین - خدا و عدالت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٤، ص: ١٧٤
عزیز و گرانبها بودن عدالت مذهبی:
و اما عدالت: در اینجا نیز تفاوت بسیار است میان آنچه پیامبران به مردم میدهند و آنچه فیلسوفان میدهند. آنچه فلاسفه میدهند از نوع دعایی است که از سبیل دعا کننده بالاتر نمیرود، از مرحله لفظ و توصیف بالاتر نمیرود، نه در گوینده ایمان ایجاد میکند و نه در شنونده، مصداق سخن امیر علیه السلام است: الحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف، مصداق «و رجل وصف الحق فعدله الی غیره» است، چرا؟ چون فرق است میان اینکه انسان در مرحله فکر و عقل چیزی را تصدیق کند و میان آنکه شیفته و علاقهمند به چیزی باشد و به آن چیز ایمان داشته باشد و آن را مقدس و گرانبها بشمارد [١]. شما با هر فردی که بنشینید، از بدی مردم مینالد و دلش میخواهد مردم خوب باشند ولی خود همان توصیفکننده برخلاف عمل میکند [٢]. شما ببینید آیا اعلامیه حقوق بشر فرانسه و اعلامیه جهانی حقوق بشر آمریکا کوچکترین تأثیری در روش استعماری آنها کرد؟ اما میبینیم بعد از هزار و چهارصد سال هنوز افرادی هستند که از اینکه به فرزندان خود و همسر خود فرمان بدهند و الزاماً آنها را وادار به اطاعت خود کنند، امتناع دارند. مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی (اعلیاللَّه مقامه) هیچ وقت در خانهاش به زنش فرمان نمیداد که چنین بکن یا نکن، میگفت من حق ندارم، حتی به فرزندش اینگونه فرمانها نمیداد، خودش کارهای شخصی خود را در خانه میکرد. در یک بیماری که قادر نبود از جا حرکت کند، کاسه آشش را میآورند
[١]. به عبارت دیگر عدالتی هم که انبیا عرضه میدارند به صورت یک امر محبوب و عزیز و گرانبها و مقدس درمیآورند، نه به صورت یک فکر و یک فرضیه خشک.[٢]. ارسطو که در عدالت و سیاست کتاب نوشته، خود طرفدار تبعیض اربابان و بردگان است و نظام بردگی را عادلانه میداند، آنهم بردگی یونان و رم. همچنین همین ارسطو مبتکر سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» است که به اسکندر چنین توصیهای کرد. (رجوع شود به ابنابیالحدید، شرح فرمان به مالک اشتر) و همچنین میگویند ارسطو در جواب نامه اسکندر راجع به سپاهیان نوشت که آنها را سرگرم به عیش و عشرت کن تا به فکر طغیان نیفتند (سخنرانی راشد، جلد ١٤- رجوع شود به کتب تاریخ).