ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٣ - نتيجهء ششم - نسبيت درك زمان
ندارد . هر موجودى را كه در مجراى زمان از بساطت به تركيب و تبلور برسد ، خواه موجودى طبيعى باشد و يا موجودى ساخته شده بوسيلهء انسان اگر با دقيقترين ابزار و وسايل همهء سطوح و اجزاء آنرا تجزيه كنيد ، هرگز به جزئى يا نمودى بعنوان زمان نخواهد رسيد .
مسئلهء چهارم - زمان هر چه باشد فقط در قلمرو طبيعت مطرح است و اما در قلمرو فوق طبيعت چيزى بعنوان زمان و منشاء آن وجود ندارد :
< شعر > لا مكانى كه در او نور خداست ماضى و مستقبل و حالش كجاست ماضى و مستقبل اى جان از تو است هر دو يك چيزند پندارى دو است هست هشيارى زياد ما مضى ماضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن بهر دو تا به كى پر گره باشى از اين هر دو چونى < / شعر > مولوى اگر مغز و روان آدمى از يك بعد تجريدى بسيار نيرومند برخوردار نبود ، حذف طناب زمان از دانههاى رويدادهائى كه با آنها ارتباط داشته است ، امكان پذير نبود ، در صورتى كه آدمى چنانكه مى تواند حوادث و رويدادهاى يك روز را يكى در كنار ديگرى نه يكى پس از ديگرى در طناب زمان ، دريافت كند ، همچنين مى تواند رويدادهاى همهء عمرش را يكى در كنار ديگرى مانند يك مجموعهء بوجود آمده در يك لحظه مشاهده كند . بعضى از روانشناسان مى گويند : در حالت احتضار ( جان كندن ) هاى معمولى امواجى در مغز مشاهده مى شود كه مخلوطى از امواج دوران كودكى و جوانى و ميانسالى و پيرى است . در يك جمله از امير المؤمنين عليه السلام اين نكته را مى بينيم : يفكَّر فيم افنى عمره و فيم اذهب دهره ( در آن لحظات نهائى زندگى در آنچه كه عمرش را فانى نموده و روزگارش را گذرانده است ، مينديشد . ) مسئلهء پنجم - دگرگون شدن درك زمان در روز قيامت كه آغاز ابديت است . زمان سنج مغز آدمى در آن روز مواد اوليه اى را كه عبارتست از ماده