ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - نتيجهء چهارم - بارقهها و روشنائيهاى موقت و زودگذر چيزيست و نور دائمى الهى كه
< شعر > بارى نبود آگه از آنچه مى ستاند اى كاش آگهستى از آنچه مى فشاند < / شعر > مولوى بگذريم از اين كه درون آدمى از منبع لا يزالى چه نورى را مى گيرد و چيست ارزش آن نورى كه از مشتى خاك ، ابراهيم خليل ( ع ) مى سازد و محمد ( ص ) را بوجود مى آورد . كارى با آن نداشته باشيم كه چه حقيقتى دارد آن نور كه از يك ساربان بيابانى اويس قرنى مى سازد و على بن ابي طالب ( ع ) را مى پروراند . از همهء اينها بگذريم و بگوئيم كه : ما اسرار اين تحولات تكاملى را نمى دانيم ، آيا از اين مشاهدهء بديهى بگذريم كه با كمال وضوح وقتى كه مى بينيم در ميان دو يا چند انسان عدالت بجريان مى فتد ، در دريايى از نور غوطه ور مى شويم . اين راه هم نمى فهميم كه گاهى مى بينيم بارقه هائى در مغز بوجود مى آيد و لحظاتى طبيعت را براى ما روشن مى سازد و سپس بسرعت خاموش مى شود آيا اين را هم نمى فهميم كه گاهى بارقه اى در ذهن ما سر مى كشد و با فروغى بس خيره كننده كه چهرهء حقايق هستى را براى ما روشن مى سازد ، ما را به عالم هستى مشرف مى سازد بلى اين بارقهها در درون ما گاه و بيگاه سر مى كشند و قطع ميشوند . قطع شدن اين بارقهها و امواج نور مستند به خداى خالق نور نيست ، بلكه مستند به مبارزهء ظلمتكدهء درون ما با آن بارقهها است .
حقيقت اينست كه اين مائيم كه دوام و استمرار نور آن بارقهها را نمى خواهيم ، گوئى از آن بارقهها احساس وحشت مى كنيم مانند آن موش محقر كه در لانههاى تاريك زير زمين ، اين طرف و آن طرف را مى شكافد ، وقتى كه از اين شكافها روشنائى را ديد ، از روشنائى فرار ميكند و به غوطه خوردن در تاريكيها ادامه مى دهد . بعنوان مثال بعضى از متفكران در شناخت طبيعت شروع به كاوش و تحقيق ميكند ، هنگامى كه از سطوح ظاهرى پديدهها مى گذرد و به حقايق شفاف كه پشت پردهء طبيعت را نشان مى دهد ، مى رسد