ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
تتمهء بخش دوم انواع و ابعاد شناخت از ديدگاه قرآن
٣ ص
(٢)
شناخت ناشى از هدايت الهى
٤ ص
(٣)
نتيجهء دوم - معناى كلى هدايت عبارتست از به حركت در آوردن انسان در مسير هدفى كه شايستهء اوست
١١ ص
(٤)
نتيجهء سوم - آيهء شمارهء دوم ، هدايت را در هدايت خداوندى منحصر مى نمايد
١٢ ص
(٥)
نتيجهء چهارم - يكى از ابعاد سازندهء روان ما ، عبارتست از ظرفيت در برابر ناگواريها و ناملائمات زندگى
١٤ ص
(٦)
نتيجهء پنجم - آدمى در هر لحظه از زندگى از مرز باريك ميان رشد و سقوط عبور ميكند
١٥ ص
(٧)
نتيجهء دهم - در مسير انسان شدن و تحصيل روشنائى هدايت ، تاريكيهاى انسان نماهاى ديگر شما را از حركت باز ندارد
١٨ ص
(٨)
نتيجهء پانزدهم - آنانكه ديدار خداوندى را در پايان اين زندگى تكذيب مى كنند ، خسارت ابدى را بر خود مى پذيرند
٢٢ ص
(٩)
نتيجهء بيستم - وسائل هدايت تكوينى در اختيار خدا است نه در اختيار پيامبران
٢٧ ص
(١٠)
بعد نورانى شناختها
٢٨ ص
(١١)
نتيجهء دوم - قرار گرفتن در جاذبهء الهى ايجاب ميكند كه انسان از ظلمات خارج مى شود و به نور وارد مى گردد
٣٥ ص
(١٢)
نتيجهء سوم
٣٦ ص
(١٣)
نتيجهء چهارم - بارقهها و روشنائيهاى موقت و زودگذر چيزيست و نور دائمى الهى كه
٣٧ ص
(١٤)
شناختهاى روشن بينانه ( بصيرت )
٤٠ ص
(١٥)
نتيجه پنجم - شما اى بهره وران از يقين راه خود را ادامه بدهيد
٤٧ ص
(١٦)
شناخت ملكوت
٤٨ ص
(١٧)
توضيحى در بارهء غيب
٥٣ ص
(١٨)
نتيجهء دوم
٥٥ ص
(١٩)
نتايج آيه اى كه در اين مبحث مطرح شده است
٥٧ ص
(٢٠)
شناخت پيوسته به وحى
٥٨ ص
(٢١)
نتيجهء پنجم - سختگيرى كامل در بارهء دقت در موضوع وحى و ابلاغ آن كه از طرف خدا براى پيامبر انجام گرفته است
٦٦ ص
(٢٢)
نتيجهء آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است
٧٢ ص
(٢٣)
مباحث مربوط به جهان بينى
٧٤ ص
(٢٤)
نتيجهء آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است
٨١ ص
(٢٥)
نسبيت شناختها
٨٢ ص
(٢٦)
نتيجهء ششم - نسبيت درك زمان
٩٠ ص
(٢٧)
ضرورت شناخت هويت و مختصات انسانى
٩٧ ص
(٢٨)
ضرورت شناخت سرگذشت جوامع انسانى
٩٨ ص
(٢٩)
نتيجهء دوم - در آيات قرآنى تاكيد شديدى روى شناخت عوامل سقوط تمدنها و اجتماعات شده است
١٠١ ص
(٣٠)
نتيجهء دوم - اين آيات هشدارى بسيار جدى به انسان مى دهد كه جهان را جايگاه بازى تلقى نكنند
١٠٥ ص
(٣١)
شناخت در امتداد سالهاى عمر انسانى
١٠٧ ص
(٣٢)
آيا رشد جسمانى و توقف و نزول آن با فعاليتهاى مغزى و روانى رابطهء مستقيم دارد
١٠٩ ص
(٣٣)
آنانكه داراى شناخت همه جانبه هستند حسابگرى و خشيت و اهميت آنان در بارهء رابطه با مقام ربوبى در حد اعلا است
١١٢ ص
(٣٤)
درجات رشد هر انسانى پيوسته به درجات رشد او در علم و ايمان است
١١٤ ص
(٣٥)
ايمان نه تنها از مقولهء تعصب نيست ، بلكه حقيقتى است ضد تعصب
١١٥ ص
(٣٦)
مقدسترين خونها در صحنهء كارزار تاريخ در راه ايمان بزمين ريخته شده است
١١٨ ص
(٣٧)
ترجمهء خطبهء سىام
١٢٢ ص
(٣٨)
جلوگيرى از قتل ، يارى مقتول است
١٢٥ ص
(٣٩)
موقعيتهاى ابهام انگيز كه موجب سرايت ابهام مى گردد
١٢٦ ص
(٤٠)
هر كسى بحكم خداوندى همان را بدرود كه كاشته است
١٢٩ ص
(٤١)
ترجمهء خطبهء سى و يكم
١٣٢ ص
(٤٢)
مقام پرستى آدمى را چنان نابينا مى سازد كه آشناترين آشنايان را نمى شناسد
١٣٦ ص
(٤٣)
ترجمهء خطبهء سى و دوم
١٤١ ص
(٤٤)
اين هم يك عامل تباه كنندهء « حيات معقول » اجتماع ، كه نيكوكارش بدكار شمرده مى شود و ستمكار بر ستمگرى خود ميفزايد
١٤٦ ص
(٤٥)
بحثى در « حيات معقول »
١٤٩ ص
(٤٦)
اى مرگ بيا كه زندگى ما را كشت
١٥١ ص
(٤٧)
2 - عامل برونى
١٥٧ ص
(٤٨)
مقدمهء دوم - ادعاى تكامل عقلانى با حركت در تاريخ طبيعى محض بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد
١٥٩ ص
(٤٩)
بحثى در رضايت بشر به « حيات طبيعى » محض و توضيح اين كه اين رضايت خام و ابتدائى است
١٧٦ ص
(٥٠)
4 - رضايت ناشى از احساس لذت از حيات طبيعى محض
١٧٨ ص
(٥١)
رضايتها بطور طبيعى مانع از پيشرفت بسوى استقلال و آزادى شخصيت بوده است
١٧٩ ص
(٥٢)
مقدمه اى بر تفسير « حيات معقول »
١٨٤ ص
(٥٣)
تعريف حيات معقول
١٨٨ ص
(٥٤)
1 - حيات آگاهانه
١٨٩ ص
(٥٥)
مسئلهء دوم - آزادى رو به اختيار
١٩٤ ص
(٥٦)
مسئلهء سوم - دخالت و تأثير محيط و اداره كنندگان اجتماع و مربيان در حيات معقول انسانها بوسيلهء آماده كردن خيرات و ارزشها براى اختيار انسانها
١٩٦ ص
(٥٧)
3 - مسير هدفهاى تكاملى عقلانى
١٩٧ ص
(٥٨)
دو بعدى بودن اجزاء « حيات معقول » در مسير هدفهاى تكاملى عقلانى
١٩٨ ص
(٥٩)
4 - شخصيت انسان در مسير ساخته شدن
٢٠١ ص
(٦٠)
5 - ورود به هدف اعلاى زندگى
٢٠٦ ص
(٦١)
مقصود از « معقول » در « حيات معقول » چيست
٢٠٩ ص
(٦٢)
حيات معقول و راسيوناليسم
٢١٦ ص
(٦٣)
1 - آگاهى و هشيارى به اين كه من زنده هستم
٢٢٥ ص
(٦٤)
2 - عنصر دوم « حيات معقول » تصفيهء حساب انسان در حال حركت با نيروها و فعاليتهاى جبر مشروط و شبه جبرى زندگى طبيعى است
٢٢٦ ص
(٦٥)
3 - مسير هدفهاى تكاملى عقلانى
٢٣٠ ص
(٦٦)
4 - شخصيت انسان در مسير ساخته شدن
٢٣١ ص
(٦٧)
5 - ورود به هدف اعلاى زندگى
٢٣٣ ص
(٦٨)
1 - شخصيت انسانى در حيات معقول
٢٣٥ ص
(٦٩)
2 - اخلاق در حيات معقول
٢٣٧ ص
(٧٠)
3 - حقوق در حيات معقول
٢٤١ ص
(٧١)
4 - روابط اجتماعى در حيات معقول
٢٤٤ ص
(٧٢)
5 - علم در حيات معقول
٢٤٦ ص
(٧٣)
6 - جهان بينى در حيات معقول
٢٥٠ ص
(٧٤)
7 - هنر در حيات معقول
٢٥٢ ص
(٧٥)
8 - سياست در حيات معقول
٢٥٤ ص
(٧٦)
9 - اقتصاد در حيات معقول
٢٥٧ ص
(٧٧)
10 - تعليم و تربيت در حيات معقول
٢٦١ ص
(٧٨)
واقعيات حيات را مى دانيم ولى سودى از آنها نمى بريم و بر جهل خود رضايت داده و در صدد بر طرف كردن آن بر نمى آئيم
٢٦٣ ص
(٧٩)
بىاعتنائى به حوادث كوبنده در زندگى پيش از بروز آنها
٢٦٦ ص
(٨٠)
آرام نشسته است زيرا مى دانى براى جولان دادن « خود طبيعى » ندارد
٢٦٧ ص
(٨١)
اين نابكاران كه خود را متعهد رواج شر و فساد و درو كردن جانهاى آدميان ساخته اند
٢٦٨ ص
(٨٢)
خود را مى فروشند و عظمتهاى ابديت را از دست مى دهند ، تا چند صباحى در دنيا خوش باشند
٢٦٩ ص
(٨٣)
نابخردانى ديگر هستند كه تكاليف تأمين كنندهء ابديت را براى بدست آوردن اعتبارات دنيوى انجام مى دهند
٢٧١ ص
(٨٤)
ناتوانانى هستند كه احساس حقارت آنانرا در گوشه اى انداخته عوامل جبرى محدوديتها آنانرا در قالب كوچكى جاى داده ، چيزى براى كشيدن به رخ مردم ندارند جز اين كه خود را مردمانى قانع و پارسا جلوه بدهند
٢٧٢ ص
(٨٥)
انسانهائى بزرگ در ميان انسان نماهائى كوچك
٢٧٤ ص
(٨٦)
دنيائى كه گرايش به آن جوهر هستى انسانى را تباه خواهد ساخت پستتر از برگهاى تباه شده است
٢٧٦ ص
(٨٧)
توبيخ الخارجين عليه
٢٧٨ ص
(٨٨)
ترجمهء خطبهء سى و سوم
٢٧٩ ص
(٨٩)
سرزمين حجاز پيش از بعثت پيامبر اكرم ( ص )
٢٨٤ ص
(٩٠)
من در نبردهاى حق و باطل همواره در صف حق بوده و باطل گرايان را مغلوب ساخته و هرگز ناتوانى و ترس بخود راه نداده ام
٢٩٣ ص
(٩١)
شخصيت على بن ابي طالب همانست كه در مبارزه با كفر ديده ايد
٢٩٥ ص
(٩٢)
فهرست مطالب
٢٩٧ ص
(٩٣)
فهرست آيات
٣٠٥ ص
(٩٤)
فهرست روايات
٣١٦ ص
(٩٥)
فهرست اسامى
٣١٧ ص
(٩٦)
فهرست مآخذ
٣٢٠ ص
(٩٧)
فهرست قبايل و اقوام
٣٢١ ص
(٩٨)
فهرست مكانها
٣٢٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٣ - آنانكه داراى شناخت همه جانبه هستند حسابگرى و خشيت و اهميت آنان در بارهء رابطه با مقام ربوبى در حد اعلا است


خداوند با اهميتترين و با عظمتترين حقيقت است ، جزء دوم آن ميباشد . به اين شكل : « اگر خدا وجود داشته باشد ، با اهميتترين و با عظمتترين حقيقت است . تلازم ميان دو جزء اين قضيهء شرطيه قطعى است . منطق علمى براى اثبات تلازم قطعى ميان دو جزء قضيه شرطيه كه مطرح كرده‌ايم ، اينست كه ما بايد طرز تفكرات رشد يافتگان را بررسى نمائيم نه آن مغزها را كه عكسى موهوم از صورتگرىهاى خود را بعنوان خدا نقاشى كرده است كه جز در ذهنهاى عقب - مانده ديده نمى شود و هر خردمند آگاهى ميداند كه وجود واقعى يك مورچهء ضعيف از آن خداى موهوم با اهميتتر و با عظمتتر است ، بلكه اصلا قابل مقايسه با يكديگر نيستند ، زيرا مورچه از واقعيت و هستى برخوردار است ، ولى آن عكس موهوم ذهنى واقعيت ندارد .
بعبارت ديگر مفهوم خدا را همچنان كه بايد در اذهان ناتوان از درك واقعيتهاى بالاتر مورد بررسى قرار بدهيم ، بايد دريافت شده‌هاى ارواح بزرگ مانند پيامبران و اوصيا و اولياء اللَّه و حكماى بزرگ مانند ابن سينا و دكارت و جلال الدين مولوى را نيز مورد دقت قرار بدهيم . و بهر حال اگر براى كسى و لو در حد احتمال مفهوم خدا مطرح شود ، موضوعى بالاتر و با اهميتتر و با عظمتتر از آن ، قابل تصور نمى باشد . و بهمين جهت است كه حكماء مى گويند : حتى احتمال ضعيف در بارهء وجود خدا كافى است كه انسان را به حسابگرى و خشيت و ابراز اهميت جدى وادار نمايد ، زيرا موضوع بالاترين موضوعى است كه ما فوق آن وجود ندارد .
در نتيجه هر اندازه كه معرفت و بينش انسانى در اين دنيا افزايش پيدا كند بر حسابگرى و اهميت و احساس عظمت در بارهء خدا در درون او ميفزايد . البته مضامين آيات متعددى در قرآن اين حقيقت را گوشزد كرده است و در يك آيه صريحا مى گويد : ١ - ( وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَ ) [١] ( جز اين نيست كه از بندگان خدا ،



[١] الفاطر آيهء ٢٨ .