ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - ١ - حيات آگاهانه
صفحات تاريخ بشرى را ، تاريخ طبيعى او پر كرده و بيش از صفحات اندكى به تاريخ انسانى او اختصاص نيافته است ، معلول همين ناآگاهى از اصول و ارزشهاى حيات بوده است . و نيز اين كه مى بينيم همهء تاريخ و سرگذشت بشر بردهء قدرت ناآگاه بوده و هر چه زمانها مى گذرد بر سلطهء ناآگاهانهء قدرتها افزوده و بردگى بشر به آن قدرتها كه در اشكال جلب كننده بروز ميكنند ، محكمتر مى گردد ، معلول ناآگاهى از حيات و اصول و ارزشهاى آنست .
< شعر > چون سر و ماهيت جان مخبر است هر كه او آگاه تر با جانتر است اقتضاى جان چو اى دل آگهى است هر كه آگه تر بود جانش قويست روح را تأثير آگاهى بود هر كه را اين بيش اللهى بود خود جهان جان سراسر آگهيست هر كه بيجانست از دانش تهى است < / شعر > مولوى با يك جملهء مختصر مضمونى را كه از ابيات فوق برمى آيد ، متذكر مى شويم و عنصر آگاهى و دخالت آنرا در « حيات معقول » توضيح مى دهيم : جان يعنى آگاهى از خويشتن . بنا بر اين ، هيچ انسانى نمى تواند ادعاى برخوردارى از « حيات معقول » نمايد مگر اين كه از هويت و اصول و ارزشهاى حيات خويش آگاه بوده باشد . از اين مطلب بخوبى روشن مى شود كه اصرار شديد دين اسلام در بارهء تحصيل آگاهى بخويشتن براى چيست . براى آنست كه مبنا يا مسير و يا جهت دين اسلام عبارتست از « حيات معقول » و اين حيات معقول بدون آگاهى قابل تحقق نمى باشد :
< شعر > چيست دين برخاستن از روى خاك تا ز خود آگاه گردد جان پاك < / شعر > محمد اقبال لاهورى مسلم است كه اين آگاهى محصولى از تكاپوهاى فكرى و عقلانى در شناخت هويت و اصول و ارزشهاى حيات انسانى است . اين عنصر تعريف ( لزوم آگاهى به حيات « آن چنانكه هست » و حيات « آن چنانكه بايد باشد » مفاد