ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٥ - انسانهائى بزرگ در ميان انسان نماهائى كوچك
پس بايد اينان از جامعه طرد شوند ، چرا زيرا سخنانى بالاتر از خور و خواب و خشم و شهوت مى زنند . اينان بايد همواره در امواجى از بيم و هراس زندگى كنند ، براى اين كه مزاحم تبهكاريها و تمايلات حيوانى ما هستند . اينان نبايد دهان باز كرده و سخنى بگويند ، زيرا سخنانشان مسائلى را بعنوان حق و حقيقت مطرح ميكند . بروند و در گمنامى رخت از اين دنيا بربندند ، زيرا توانائى همگامى و دمسازى با خودپرستان خود باخته را ندارند . شيرينىهاى معقول زندگى هرگز نبايد به ذائقهء آنان برسد ، زيرا آنان شيرينىهاى زندگى حيوانى را بكام حيوان صفتان انسان نما تلخ مى نمايند . بدين ترتيب - < شعر > سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى جان ز تنهائى بلب آمد خدايا همدمى < / شعر > ولى داستان حيات اين انسانهاى بزرگ نه چنانست كه انسان نماها آنرا درك كنند و بپسندند . اينان بفكر سرنوشت نهائى خود هستند ، جدىترين مسئله اى كه آنانرا بخود مشغول داشته است ، همين است كه « بكجا مى روند » زيرا مى دانند كه < شعر > كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند < / شعر > اين خردمندان آگاه در ميان مستان مى دانند كه رو به لقاء اللَّه در ايام اللَّه مى روند . اين حركت جدى تكرار نخواهد شد و اگر از اين ديار بگذرند ، برگشتى نخواهند داشت .
اين نكته را هم در جملات مورد تفسير بايد در نظر داشته باشيم كه ظاهر اين جملات اينست كه انسانهاى بزرگ كه جامعهء پست گنجايش آنانرا ندارد ، به گروهها و اقسامى كه در جملات آمده است ، تقسيم ميشوند ، يعنى چنان نيست كه پديدههاى مزبور در جملات فوق ، انسانهاى بزرگ را بىكسان در برميگيرد ، بلكه مقصود اينست كه هر گروهى از آنان مشمول يك يا چند پديدهء مزبور ميشوند .