ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - نتيجهء ششم - نسبيت درك زمان
< شعر > فإذا الثّواني اشهر و اذا الدّقايق اعصر و الحزن شيئى سرمد < / شعر > ايليا ابو ماضى زمان براى كسى كه در انتظار برآوردن نيازى بسر مى برد ، مانند انسان وحشتزده و متردد ، از حركت بازمانده و سنگين شده است . اين مشتاق لحظات وصول به مقصود ، گمان مى برد مقصود او در منطقهء ستارهء جوزاء يا فرقدان است كه هرگز دسترسى بآن نخواهد داشت . هنگامى كه اندوه سطوح روانى يك انسان را بپوشاند و حركت حياتش با آن اندوه همراه باشد ، گوئى به زمان گفته است : بنشين . در اين وضع روانى ، ثانيهها بطول ماهها و دقايق بطول قرون و اعصار و اندوه حالت ابديت پيدا ميكند . و بالعكس اگر ارتباط ذهن با حركتى برقرار شود كه شرايط ذهنى و روانى رويدادهاى موجود در آن حركت را مطلوب و معشوق خود تلقى كند ، گذشت زمان در چنين وضعى اصلا محسوس نبوده ، روان آدمى در ما فوق جويبار زمان قرار مى گيرد .
بنا بر اين ، كوتاهى و درازى زمان بستگى به وضع روانى ما دارد .
مسئله دوم - اين تقسيم را نبايد در بارهء زمان فراموش كنيم : ١ - زمان براى خود ٢ - زمان براى ما . اين همان تقسيم است كه در ديگر واقعيات نيز وجود دارد : ١ - واقعيت براى خود ٢ - واقعيت براى ما . بديهى است كه اگر در اين دنيا انسانى هم وجود نداشته باشد . باز تدريجى بودن بروز رويدادها در زنجير علل و معلولات ، موجب پيش و پس و قبل و بعد خواهد بود كه خود دليل واقعيت منشاء زمان براى خود ميباشد . اگر چه بر فرض انسانى وجود ندارد كه كشش مخصوص ذهنى از بروز تدريجى رويدادها در زنجير علل و معلولات داشته باشد .
در نتيجه عقيدهء گروهى از صاحبنظران كه مى گويند : زمان ساختهء محض ذهن است ، بى اساس و غلط تلقى مى شود .
مسئلهء سوم - زمان بعنوان يك واقعيت عينى مانند يك نمود فيزيكى وجود