ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٨ - مقدمهء دوم - ادعاى تكامل عقلانى با حركت در تاريخ طبيعى محض بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد
تدريجى شخصيتهاى مستقل انسانى به شخصيتهاى بيرنگ و بىاصل كه در نتيجه هر رنگ و عنصرى را كه بخود مى گيرد ، در مجراى جبر و ناخودآگاهى خواهد بود . هفده - سستى احساسات و عواطف انسانى كه تدريجا كسها را به چيزها تبديل مى نمايد . حاصل اين تبديل نيز از دست دادن استقلال شخصيت و تسليم شدن در برابر عوامل قوىتر است بدون اين كه بتواند براى مقاومت و استقلال خود ، در صدد تحصيل قدرت برآيد . اين جريان نتيجهء تباه كننده اى كه در دنبال خود مى آورد ، عبارتست از تباهى « خودگردانى » كه مهمترين تمايز جانداران با عالم بيجان است .
هيجده - بدترين بهره بردارى از اصل « هدف و وسيله » بمعناى تجويز ارتكاب هر عملى در راه بدست آوردن هر گونه هدفى كه براى قدرتمند مطلوب جلوه نموده است . و بىاعتنائى باين قانون ضرورى كه آن هدف مى تواند وسيله اى را قربانى خود نمايد كه داراى عظمت و ارزش آن وسيله بوده و داراى امتيازى بالاتر بوده باشد كه با قربانى شدن وسيله خسارتى پيش نيايد . تاريخ حيات طبيعى محض انسانها نمى تواند از اصل « هدف و وسيله » بطور منطقى بهره بردارى نمايد چنانكه تاكنون نتوانسته است ، دليل اين ناتوانى بسيار روشن است و هيچ ابهامى ندارد ، زيرا حيات طبيعى خود را مى خواهد و بس و در اشباع اين خودخواهى كه مطلوب مطلق حيات طبيعى است ، هيچ مرز قانونى ميان هدف و وسيله نمى شناسد . نوزده - تباهى وراثتى [ مراجعه شود به كتاب هشت گناه بزرگ انسان متمدن ] بيست - سنت شكنىهاى بىعلت و متزلزل شدن پايههاى حيات بخش فرهنگهاى اصيل كه برپايهء پويائى و هدفدارى استوار ميباشد . بيست و يك - گم كردن هدف و فلسفهء زندگى و گرايش به پوچى در اشكال مختلفش كه فقط با جبر ميكانيسم نيرومند پديدهء حيات كشيده مى شود .
بيست و دو - بىاطمينانى و نگرانى از آينده كه يكى از متفكران تحت عنوان « اضطراب مرض قرن بيستم » مطرح كرده است . بيست و سه - از دست رفتن اعتبار