ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - نتيجهء دهم - در مسير انسان شدن و تحصيل روشنائى هدايت ، تاريكيهاى انسان نماهاى ديگر شما را از حركت باز ندارد
عقل تيزبين خود را در برابر آيات الهى در آفاق و انفس ( برون ذات و درون ذات ) سركوب ميكند و آنها را منحرف و تأويل مى نمايد و بقول حكماى راستين بشرى با خويشتن بمبارزه برميخيزد و تا سرحد انكار خويشتن پيش مى برد . اصول پايدار اسلام نه معما است و نه بر خلاف عقل و فطرت . اللَّه و نظارهء او بر جهان هستى و دادگرى مطلق او ، اصولى هستند كه هيچ عقل معتدل و فطرت پاك نمى تواند منكر آنها بوده باشد . اين اصول همان هستههاى اوليه است كه بقول افلاطون : طبيعت در دلهاى ما با مشيت الهى كاشته است . آفت روييدن اين هستههاى اوليه جز لذتپرستى و خودكامگى چيز ديگرى نيست . اگر اين آفت را از مزرعهء درون دور كنيم ، آب زلال و اشعهء فطرى براى رويانيدن آن هستهها همواره آماده ميباشد .
نتيجهء دهم - در مسير انسان شدن و تحصيل روشنائى هدايت ، تاريكيهاى انسان نماهاى ديگر شما را از حركت باز ندارد .
( آيهء شمارهء ١٢ ) هيچ تاكنون در اين نكتهء شگفتانگيز انديشيدهايد كه انسان با اين كه در ميان انبوه انسانها و ميليونها پديده و رويداد محيط و اجتماع و از پدر و مادر در ميان اعضاى خانواده به دنيا مى آيد و جسم فيزيكى او با صدها رابطه با انبوه انسانها و پديدهها و رويدادها در ارتباط است ، ولى در ضمن تنهائى فردى خود را هم بخوبى احساس ميكند . گرسنگى و تشنگى او فرديست ، بيمارى او فرديست ، تندرستى او فرديست .
لذت و الم و خوشى و ناخوشى و خنده و گريهء او فرديست ، هنگامى كه در مسير مرگ قرار مى گيرد ، به تنهائى اين راه را در مى نوردد و به تنهائى با مرگ گلاويز مى شود . اين احساس تنهائى و فردى در ميان انبوه انسانها و ميليونها پديده و رويدادهاى محيطى و اجتماعى ، يك احساس دروغين نيست ، شوخى هم نيست ، بلكه از واقعيت كاملا جدى برخوردار است .
ريشهء اين احساس شخصيت مستقل او است . با رفتن اين احساس است