ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - ٢ - اخلاق در حيات معقول
تلقى نمايد . و بدانجهت كه عمل « حيات معقول » در شناخت ارزش وجودى محض شخصيت محدود نمى گردد ، لذا پس از شناخت ارزش شخصيت با نظر به سه مسئلهء فوق ، قدم را فراتر نهاده ، انسان تلاشگر در راه رشد و كمال را كه جلوه گاه مشيت الهى است ، در افق والاترى مى بيند و بدون انحراف بسوى انسان خدائى ، انسان رشد يافته را آيينه اى كه نماينده جمال و جلال حق است مى بيند . و بالعكس هر چه كه شخصيت آدمى در بكار انداختن عقل و وجدان سير نزولى را در پيش بگيرد با داشتن حق حيات طبيعى از ارزش او كاسته مى شود تا آن گاه كه از مرز پذيرش حيات ديگران تجاوز كند يعنى حيات انسانها را بىارزش بداند و به نحوى به آن حيات تجاوز نمايد ، در اين صورت شخصيت وى ساقط است اگر چه در عرصهء زندگى طبيعى محض چشمگيرترين فرد بوده باشد .
٢ - اخلاق در حيات معقول مى دانيم كه در تفسير اخلاق مطلوب انسانى و بررسى عوامل و نتايج و مختصات آن ، مطالب فراوانى تاكنون نوشته شده است ، اين مطالب و مسائل فراوان اگر چه فوايد زيادى در نشان دادن ابعاد روانى و چگونگى ارتباط انسانها با يكديگر در پهنهء زندگى اجتماعى در بر دارد و براى يك شخص محقق ، تتبع و انديشه در آن مطالب و مسائل حائز اهميت فراوانى است ، ولى همواره يك ابهام سؤال انگيز در آن مطالب وجود دارد كه ناشى است از عدم تفكيك اخلاق در « حيات طبيعى محض » از اخلاق در « حيات معقول » اگر ما اين تفكيك را نپذيريم و در بارهء اخلاق مطلوب انسانى بطور مطلق بررسى نمائيم ، بدون ترديد به يك نتيجهء صحيح نخواهيم رسيد . اگر ما اخلاق در زندگى طبيعى محض را در نظر بگيريم نتايج زير بدست خواهد آمد : ١ - اخلاق مطلوب عبارتست از انعطاف انسان به پذيرش آنچه كه در اجتماع مى گذرد ، تا بدينوسيله هيچ كسى از وى نرنجد خواه افراد تشكيل