ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢ - مقدمهء دوم - ادعاى تكامل عقلانى با حركت در تاريخ طبيعى محض بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند < / شعر > و با اين تخدير موقت بخيال آنكه قوانين عالم هستى را كه فقط با آگاهى و هشيارى مى توان آنها را وسيلهء « حيات معقول » قرار داد ، از هم گسيختهاند ، دلخوش مى دارند و نمى دانند كه انسان كه صيد شدهء زنجير اين قوانين است نمى تواند با گزيدن زنجير آن قوانين ، حلقههاى آنرا از هم بگسلد .
< شعر > رسن را مى گزى اى صيد بسته نبرد اين رسن هيچ از گزيدن < / شعر > ديوان شمس دو - رخت بر بستن عشقهاى سازنده و بوجود آورندهء خيرات و كمالات از فرهنگ عينى بشرى و اسارت او در چنگال هوى و هوسهاى بىاساس . ما اگر بتوانيم همهء گامهاى بزرگى را كه بشر در ارتباط با جهان و همنوعش برداشته است به عوامل اوليهء آنها تحليل نمائيم ، بدون كمترين ترديد باين نتيجه خواهيم رسيد كه عامل اصيل و ذاتى آن گامها عشق حقيقى انسانى بوده است و بس .
< شعر > عشق امر كل ما رقعه اى ، او قلزم و ما قطره اى او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها < / شعر > مولوى < شعر > غير از اين معقولها ، معقولها باشد اندر عشق پر فر و بها < / شعر > مولوى هيچ كار بزرگى كه آزادى و اختيار آنرا اشباع كرده باشد چه در قلمرو ماده و ماديات و چه در قلمرو معنى و معنويات ، بدون عشق حقيقى در تاريخ بشرى بوجود نيامده است . در صورتى كه در تاريخ طبيعى محض انسانها عشق يك پديدهء روانى ناشى از جوشش غريزهء جنسى را مى گويند كه در عالم حيوانات نيز