ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٣ - مقدمهء دوم - ادعاى تكامل عقلانى با حركت در تاريخ طبيعى محض بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد
وجود دارد و شايد اين عشن در انواعى از حيوانات داراى لذت بيشترى هم بوده باشد . يا قرار گرفتن ناآگاه در جاذبهء شديد يك موضوع مانند مقام و ثروت و شهرت اجتماعى و امثال اينها . بايد گفت : حتى همين جاذبهء جنسى در ميان نر و مادهء انسانى معناى واقعى خود را بخوبى نشان نداده است ، آن معناى واقعى كه مى گويد : « در شبهاى عشق آنجا كه نهال زندگى كاشته مى شود و مشعل فروزان حيات در گذرگاه ابديت دست بدست مى گردد » [١] . بلكه چنانكه مشاهده مى شود اين عمل در اكثريت قريب باتفاق مردم به تحريك ميكانيسم حيات صورت مى گيرد ، تا با تحرك از ناحيهء انگيزهها و لذايذ بسيار و الا كه از تصور اجراى فرمان خلقت در كارگاه هستى برمى آيد . سه - روياروى قرار دادن حق با قدرت و بوجود آوردن و ادامه دادن مسئله اى بنام « آيا حق پيروز است يا قدرت » كه بنظر ما رسوا كننده ترين اعترافى است كه كاروانيان تاريخ طبيعى انسانها در بارهء عقبگرد خود بسوى قلمرو طبيعت ناخودآگاه ابراز مى نمايد . مگر قدرت اساسىترين عامل حركت و نمودهاى دو قلمرو جهان و انسان نيست بطور قطع قدرت و نيرو اساسىترين عامل گرديدن جهان هستى است . اين جملهء افراطى را كه و ايتهد از افلاطون نقل كرده است : « هستى يعنى قوه » بكنار مى گذاريم ، ولى اين جمله را كه در منابع معتبر اسلامى مى بينيم : لا قوة الا با اللَّه ( قوه اى وجود ندارد ، مگر اين كه مستند بخدا است ) طرح مى كنيم حال بايد ديد چطور اين انسان مدعى تكامل اين بزرگترين وسيلهء إلهى براى هر گونه حركت و گرديدن را رؤياى يكديگر قرار داده و مى گويد : « آيا حق پيروز است يا قدرت » او با طرح كردن اين مسئله اعتراف ضمنى ميكند كه قدرت باطل است ، يا حد اقل قدرت در دست انسان مساوى باطل است بدين ترتيب مى توانيم بگوئيم : انسان موجوديست كه عملا نتوانسته است حساب خود را با قدرت تصفيهء منطقى نمايد و اين مسئلهء شرمآور را طرح نكند باضافهء اين كه
[١] نصف اول اين جمله از گوتهء آلمانى است .