ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - مقام پرستى آدمى را چنان نابينا مى سازد كه آشناترين آشنايان را نمى شناسد
پسر دائى تو مى گويد : مرا در حجاز شناخته و در عراق انكار كردى ) مقام پرستى آدمى را چنان نابينا مى سازد كه آشناترين آشنايان را نمى شناسد اينست يكى از كثيفترين نتايج بيمارى مقام پرستى كه همهء ارزشها و اصول انسانى را پايمال مى سازد و شناخته شده ترين و آشناترين فرد را براى شخص مقام پرست مجهول و ناشناخته و بيگانه مى نمايد . آرى زبير أمير المؤمنين را را بهتر از همه مى شناخت ، نه تنها زبير ، بلكه حتى طلحه هم على بن ابي طالب را مى شناخت ، تنها كسى را كه اين دو نفر نمى شناختند ، خودشان بودند ، يعنى خودشان را نمى شناختند و با موجوديت خود آشنائى نداشتند كه آن نفسى كه در درون داشتند چيست و نمى دانستند اين نفس موقعى كه در محراب مقام پرستى به سجده مى فتد ، نه تنها على بن ابي طالب شايسته ترين انسان براى حكومت و رهبرى را درك نمى كند ، نه تنها از مالكيت بر خويشتن نيز ناتوان مى گردد ، بلكه كمالبرين را هم فراموش ميكند . خلاصه بنا بنوشتهء ابن أبى الحديد : « على - بن ابي طالب موقعى كه در ميدان جنگ در پيكار جمل با زبير روياروى قرار گرفت ، به زبير فرمود : چه مسئله اى ترا وادار كرد كه اين غائله را برپا كنى زبير گفت : من خون عثمان را مطالبه ميكنم . أمير المؤمنين فرمود : تو و طلحه موجب ريخته شدن خون عثمان گشتهايد ، موقعيت تو در اين حادثه اينست كه خود را براى اجراى حد به ورثهء عثمان تسليم نمائى . سپس فرمود : ترا بخدا سوگند آيا بياد دارى كه روزى از پيش من عبور مى كردى و پيامبر بدست تو تكيه كرده بود و او در اين موقع از نزد قبيلهء بنى عمرو بن عوف مى آمد ، پيامبر بمن سلام كرد و به روى من خنديد و من هم به او خنديدم و كارى جز اين نكردم . تو گفتى : يا رسول اللَّه فرزند ابي طالب شوخى را رها نمى كند . پيامبر فرمود : ساكت باش فرزند ابي طالب اهل شوخى نيست ، آگاه باش ، تو اى زبير بزودى با على به جنگ و كشتار خواهى پرداخت در حالى كه تو به او ستمكارى . زبير با شنيدن