ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٥ - شناختهاى روشن بينانه ( بصيرت )
از رها شدن در امواج غفلتها و ناهشياريها و شهوات و خودپرستىها . اگر ذات آدمى از اين پليديها رها شود و گام به « حيات معقول » بگذارد ، محال است كه به مرحلهء يقين به ابديت نرسد . رها كنيد اين خود فريبىها را كه چيست دليل اثبات كنندهء ابديت ابديت در درون شما است ، مگر نمى دانيد كه :
< شعر > دو سر هر دو حلقهء هستى به حقيقت بهم تو پيوستى < / شعر > مگر نمى دانيد كه :
< شعر > آوازهء جمالت از جان خود شنيديم چون باد و آب و آتش در عشق تو دويديم < / شعر > كدامين جان جان با تقوى . جان با تقوى كدامست جان با تقوى چنانكه اشاره كرديم آن جان پاك از آلودگيهاى حيوانى و لذتپرستى است كه جايگاه فروغ خورشيد لايزالى است . اين كه شما مى گوئيد : من اين فروغ را در جان و دل خود نمى بينم راست مى گوئيد ، زيرا جان و دل بىتقوى و و اسير زنجير خور و خواب و خشم و شهوت مانع از تابش آن فروغ لا يزالى است .
< شعر > تو همى گوئى مرا دل نيز هست دل فراز عرش باشد نى به پست < / شعر > مگر تو آن نيستى كه :
< شعر > در هواى آنكه گويندت زهى بسته اى بر گردن جانت زهى < / شعر > باز با اين حال دنبال فروغ يزدانى در درون خود مى گردى - بالاتر از اين ، چون آن فروغ را در درون خود نمى بينى ، در صدد آن برمى آئى كه براى ابراهيم خليلها و محمد بن عبد اللَّه ( ص ) و على بن ابي طالب ( ع ) و ابو ذرها و سقراطها هم تكليف معين كنى و از درون آن رشد يافتگان كاروان بشرى نيز اظهار اطلاع كنى و فروغ ربانى و يقين الهى را از درون آنها نيز نفى كنى فقط باين دليل كه آن فروغ و يقين را در درون تاريكت نمى بينى