ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨ - بعد نورانى شناختها
بعد نورانى شناختها مسلم است كه وقتى ما كلمهء نور و نورانى و منور و نير را مى شنويم ، ذهن ما متوجه همان نور فيزيكى مى شود كه در سرتاسر عمر با آن در حال ارتباط هستيم . براى مردم معمولى تصور اين كه علم نور است و جهل ظلمت ، و عدل نور است و ظلم ظلمت ، و حركت در مجراى تعهد نور است و جست و خيز در مجراى بىبند و بارى حيوانى ظلمت ، اگر امكان ناپذير نباشد ، حد اقل بسيار دشوار است ، چنانكه تصور عظمت و شكوه براى كودكانى كه از بزرگى فقط بزرگى كمى را ، مانند بزرگى درخت و باغ و استخر و از شكوه فقط زيبائى عروسك و نقش و نگار محسوس را مى فهمند ، اگر امكانناپذير نباشد ، حد اقل بسيار دشوار خواهد بود . اگر از آغاز تاريخ انفجار كهكشانها تا متلاشى شدن و نابودى آنها ، بنشينيد و به پرندهء معروف بنام خفاش ميليونها دليل و برهان و توصيف در بارهء نور خورشيد ارائه كنيد ، هيچ نتيجه اى جز اين نخواهيد برد كه هنگام برخاستن ، خفاش حق الزحمهء شما را با اين جمله بروى شما پرتاب خواهد كرد كه اى احمقترين مخلوقات خدا ، براى اثبات يك مزخرف ميلياردها سال عمر مرا تباه كردى ، خدا نابودت كند حالا بيا به كسانى كه از نور معرفت بركنارند ، اثبات كن كه معرفت نور است ، نادانى ظلمت است . معرفت بينائى و نادانى نابينائى است . مى دانيد پاسخ اين اشخاص بشما چه خواهد بود خواهد گفت كه شيشههاى پنجرهء اطاق ما كاملا شفاف است و نور خورشيد بهمهء اطاق ما مى تابد و اين كه گفتى : نادانى نابينائى است ، خودت نابينائى ، مگر چشمهاى درشت مرا نمى بينى من اجسام را از مسافتهاى دور كه ديگران از ديدن آنها ناتوانند ، بخوبى مى بينيم بگذريم و اين خفاشان محقر را بحال خود بگذاريم كه آنان شب پرستانى هستند كه همواره داستان شب را بگوش ما خواهند خواند . برويم سراغ پيشتازانى كه مى گويند :