ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - حيات معقول و راسيوناليسم
است ، بايد مطابق همان شرايط قوانين و مقرراتى وضع شود و مورد عمل قرار بگيرد . بسيار خوب ، آيا ما مجاز هستيم كه بپرسيم دليل حكمفرمائى شرايط معين در يك جامعه چيست آيا بوجود آمدن شرايطى ديگر هم در آن جامعه امكان داشته است يا نه پس از تسلسل سئوالات پشت سر هم ، اين پاسخ مطرح مى شود كه انسانهاى آن جامعه در مجراى شرايط معين قرار گرفتهاند و احتياجى بفهميدن پاسخ چراهاى تحليلى همه جانبهء جريان مفروض وجود ندارد ، يعنى نمى توانيم پاسخ را بدون زاييدن سؤال ديگر مطرح كنيم . بلى ، آنانكه محيط فضل و آداب شدند . . . ٢ - راسيوناليسم در زندگى اجتماعى نمى تواند جز نظم روابط انسانها را براى همزيستى طرح نمايد . اين مكتب قصر باشكوهى از قوانين عقلانى را روى قلهء آتش فشانهاى « خود طبيعى » انسانها بنا مى گذارد و يك تعديل جبرى در بارهء خود طبيعى بوجود مى آورد كه با گسستن يكى از عوامل جبرى تعديل خود طبيعى مانند بروز جنگها ، قحطسالىها و باز شدن ميدان براى رقابت - هاى سلطه گرانه و غير ذلك ، قصر با شكوه قوانين متلاشى و سرپوش قلهء آتشفشان كنار مى رود و مواد گداخته و شعلههاى كشندهء خودهاى طبيعى سر بر مى كشند و طغيانگريها و آشوبهاى فوق تحمل برسميت شناخته ميشوند . اين اشكال بر مكتب راسيوناليسم در زندگى اجتماعى بازگو كنندهء عدم كفايت عقلگرايى محض در حيات اجتماعى است نه پوچ كنندهء آن . بعبارت روشنتر عقلگرايى در حيات اجتماعى يك عامل بسيار ضرورى است ، ولى حيات اجتماعى بشر مانند موجوديت فردى او تنها با رهنمودهاى عقل نظرى تأمين همه جانبه نمى شود ، بلكه شور و عشق بر ادامهء حيات و اشباع ديگر ابعاد حيات نيز ضرورت دارد .
٣ - زندگى راسيوناليسم را مى توان عكس العملى از تئوكراسى قرون وسطاى مغرب زمين دانست كه حاكميت تجريدى الهى را با بىارزش ساختن عقول