ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٣ - ٧ - هنر در حيات معقول
است . [١] بنا بر اين هنر براى انسان در « حيات معقول » عبارتست از تجسيم كنندهء « واقعيت آن چنانكه هست » و يا « واقعيت آن چنانكه بايد » بوسيلهء احساس تصعيد شدهء انسانى كه از آگاهى به حيات هدفدار خود و حيات هدفدار ديگران برخوردار است .
اين فعاليت مغزى با احساس تصعيد شده نه تنها زنجيرى بر دست و پاى انسانهاى ناظر بر اثر هنرى نمى زند ، بلكه چون خود هنرمند از « حيات معقول » بهره مند است ، لذا با آن اثر هنرى كه بوجود مى آورد ، نيروها و فعاليتهاى جبرى و جبرنماى زندگى طبيعى را در راه رشد آزادى شكوفان در اختيار براى مردم جامعه تفسير و توجيه مى نمايد . بدين ترتيب هر اثر هنرى در « حيات معقول » ذات حيات انسانها را از اسارت و بردگى جبر و جبرنما نجات مى دهد و آنرا براى شركت در آهنگ كلى هستى آماده مى سازد . آن اثر هنرى كه با انگيزگى « حيات معقول » در جامعه پديدار مى گردد ، نه تنها يك پديدهء جالب و برطرف كنندهء ملالتهاى زندگى طبيعى محض است ، اصلا « حيات معقول » ملالت خاطر و افسردگى ندارد ، تا آثار هنرى براى برطرف ساختن آن مورد استخدام و توجه قرار بگيرد . بلكه موجى از خود « حيات معقول » است كه اين حيات را در ديگر افراد جامعه تقويت و طعم آنرا به ذائقهء همگان مى چشاند . چون اين حيات است كه همواره پويا و آبيارى كنندهء همهء پديدههاى نوظهور در مسير تحولات بشريست ، لذا قرار دادن هنر بعنوان موجى از « حيات معقول » عاليترين تعهديست كه اساسىترين عامل شكنندهء قالبهاى تصنعى و با برترى دادن هنر بر خواستههاى حيوانى و تمايلات « حيات طبيعى
[١] در رسالهء هنر تعريف « حيات معقول » چنين است : تكاپوئى است آگاهانه ، هر يك از مراحل زندگى كه در اين تكاپو سپرى مى شود اشتياق و نيروى حركت به مرحلهء بعدى را ميفزايد . شخصيت انسانى رهبر اين تكاپو است . آن شخصيت كه لطف ازلى سرچشمهء آن است ، گرديدن در بينهايت گذرگاهش ، ورود در جاذبهء پيشگاه ربوبى كمال مطلوبش البته با كمى دقت روشن مى شود كه اين تعريف توضيح دهندهء همان تعريف است كه در متن آوردهايم .