ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - ٦ - جهان بينى در حيات معقول
را ندارد ، چه رسد باين كه آنها را درك و در بارهء آنها قضاوت نمايد و حكم هم صادر كند ، بلكه آن نمود حتى توانائى شناخت نمودهاى متصل به آنرا در دو نقطهء پيش و پس هم دارا نيست چه برسد به شناخت همه محتويات فيلم بسيار طولانى و قضاوت در بارهء آنها . با اين حال ما از آغاز تاريخ معرفت بشر شاهد مغزهائى فراوان هستيم كه بنام جهانبين و فيلسوف و حكيم كه خود نمودى از اين فيلم بس طولانى ميباشد ، ادعاى شناخت همهء محتويات فيلم و قضاوت در بارهء قوانين كلى و ارزشهاى آنرا براه انداخته و مكتبهاى گوناگون پرداختهاند . با اين كه حد اقل عده اى از آنان مى دانستند كه :
< شعر > كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پردهها برداشتى هر چه گوئى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان < / شعر > چرا زيرا - < شعر > آفت ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال < / شعر > بس چه بايد كرد با كدامين مجوز منطقى اين جزئى از فيلم متحرك ، چنين ادعاى بزرگ را در جهانبينى براه انداخته است پاسخ اين سؤال همان است كه در آغاز اين مبحث بآن اشاره كرديم كه عكس بردارى محض از جهان درونى و برونى چيزيست و شناخت جهان با ارزيابى ابزار و وسائل شناخت و تعيين موقعيت خود انسان درك كننده كه قدرت اشراف بجهان دارد ، چيز ديگريست . وقتى كه مى گوئيم : انسان درك كننده قدرت اشراف به جهان دارد . حقيقتى است عينى نه شعريست خيالى ، زيرا اگر شما از اين جهان بينان و مكتبسازان بپرسيد كه چه مى گوئيد آنان با اين كه بهتر از همه مى دانند كه نمودى از فيلم بسيار طولانى جهان هستند ، خواهند گفت : ما قوانين و كليات و مفاهيمى عمومى را بدست آوردهايم كه همهء جهان را مى توانيم با آنها تفسير و توجيه نمائيم . پس اين نتيجه مورد اتفاق نظر همهء ما است كه انسان در جهان - بينى نقش عكسبردارى محض آيينه اى را ندارد . و به اضافهء اين امتياز از يك