ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - ٤ - شخصيت انسان در مسير ساخته شدن
بفعليت رسانيدن اين استعدادها با راهنمائى مربيان دلسوز و انسانشناس همان وسيلهء ساخته شدن شخصيت انسانى مى باشند كه در صورت بىاعتنائى به آنها بصورت وسيله هائى در مى آيند كه براى سقوط به پستىهاى حيوانى مورد بهره بردارى قرار مى گيرند .
< شعر > تو درون چاه رفتستى ز كاخ چه گنه دارد جهانهاى فراخ مر رسن را نيست جرمى اى عنود چون ترا سوداى سر بالا نبود < / شعر > مولوى آيه اى كه لزوم اين عنصر را در « حيات معقول » گوشزد ميكند ، آيه ٩٧ از سوره النحل و آيه ٢٧ از سورهء ابراهيم است . آيهء اول مى گويد : ( مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّه حَياةً طَيِّبَةً ) ( هر كس از مرد يا زن عمل صالح انجام بدهد ، او را با حيات پاكيزه كه همان « حيات معقول » است احياء مى كنيم ) و شكى نيست در اين كه حيات طبيعى محض كه جز خور و خواب و خشم و شهوت آرمانى ديگرى را نمى شناسد ، حيات پاكيزه در اصطلاح قرآن نمى باشد . پاكيزگى حيات از آنجا ناشى مى شود كه طبيعت واقعى حيات در موجوديت انسانى با تمام ابعادى كه دارد بجريان بيفتد و هيچ جاى ترديد نيست كه اساسىترين بعد طبيعت واقعى حيات « گرديدن تكاملى » است كه خداوند در نهاد انسانها بوديعت نهاده است . آيهء دوم مى گويد : ( يُثَبِّتُ الله الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الآخِرَةِ ) ( خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند با قول ثابت در حيات دنيوى و اخروى تثبيت مى نمايد ) و مى دانيم كه زندگى بر مبناى اصول و قوانين عقلانى ثابت كه مبناى وحدت شخصيت در جريان تحولات زندگى است ، از مختصات « حيات معقول » است ، نه حيات طبيعى محض ، زيرا حيات طبيعى محض همواره در مجراى تأثير و تأثر از طبيعت و انسانها حركت مى كند ، اگر پديده اى در اين حيات طبيعى بوجود بيايد ، معلولى است كه عواملى بيرون از سلطه و نظارت شخصيت در آن بوجود آورده است و اگر