ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - ٥ - علم در حيات معقول
خود فريبى است كه از فريب دادن ديگران نتيجه مى شود .
يك استاد و مربى دلسوز مى تواند با دانشپژوهان رابطه اى برقرار كند كه فوق حقوق ماهيانهء او است . او مى تواند از ارتباط رسمى با حواس و ذهن دانش - پژوه خود عميقتر رفته با جانهاى آنان طرح آشنائى بريزد . دانشپژوه مى تواند رابطهء خود را با استاد ، رابطه واسطهء انتقال واقعيات به مغز و روان خود تلقى نمايد . بطور كلى براى بوجود آوردن رابطهء عضويت در كاروانى كه با راههاى مختلف بيك مقصد مى رود ، درك و پذيرش ضرورت وصول به آن هدف كافى است . بهمين جهت است كه « حيات معقول » توجه به هدف اعلاى زندگى را براى همهء انسانها در درجهء اول از اهميت قرار مى دهد . با توجه و پذيرش اين هدف اعلا است كه پيشتازان واقعى بشرى از عنان گسيختگى و رضايت دادن مردم به روابط ماشينى طبيعت كه بطور حتم تزاحم و تصادم و حق كشى را بدنبال خواهد داشت ، رنج و شكنجه احساس نموده و فرياد مى زنند :
< شعر > اين همه عربده و مستى و ناسازى چيست نه همه همره و هم قافله و همزادند < / شعر > اگر براى درك و پذيرش هدف اعلاى زندگى خاصيتى جز اين نبود كه روابط انسانى را از سود و زيان شخصى بالاتر برده و مبدل به رابطهء معقول مى نمايد كافى بود كه ضرورت اين درك و پذيرش را اثبات نمايد .
٥ - علم در حيات معقول در تعريف « حيات معقول » عنصر يكم عبارت است از آگاهى . بطور كلى آگاهى به اين كه انسان زنده است و ادامهء اين زندگى بايستى با مديريت خود او در همهء ابعاد ممكن بوده باشد . اين مديريت بدون آگاهى از طبيعت و همنوع خود كه انسان ناميده مى شود و داراى استعدادهاى گوناگون براى بوجود آمدن روابط ميان افراد و جوامع همنوع است ، بهيچ وجه امكانپذير نيست ، باضافهء اين كه اشتياق به شناخت و معرفت حتى در بارهء مسائل غير ضرورى نيز