ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - شناخت پيوسته به وحى
آيات مربوط به اين عظمتها و امتيازات بيان دو واقعيت را در بردارد : واقعيت يكم - عناصر اكتسابى شخصيت پيامبر ، مانند اخلاق عظيم كه با تحمل فداكارىها و تعديل خودخواهى و گذشت از هوى و هوسها و زير پا گذاشتن مقام و ثروت و استوار ساختن زندگى بر مبناى عدالت و خيرخواهى براى همهء انسانها ، مسائلى است كه بوسيلهء معرفت و اختيار و تزكيهء آزادانهء درون ، نصيب پيامبر عظيم اسلام گشته است . پيامبر اكرم بوسيلهء اين اخلاق عظيم ، خود را از انسانها برتر نمى بيند و خود را از آنها طلبكار نمى داند ، بلكه خود همان اخلاق عظيم باعث مى شود كه مانند ديگر انسانهاى معمولى زمين بنشيند ، در غذا و پوشاك و مسكن هيچ امتيازى را نپذيرد و صريحا در بارهء تساوى خود با ديگران اصرار بورزد . در قوانين حقوقى خود را مستثنى و بالاتر از ديگران نداند . بعنوان نمونه در آخرين روزهاى عمر مباركش به مسجد آمد و پس از بيان حقايق لازم فرمود : كه ممكن است من باين زوديها از ميان شما رخت بربندم ، آيا كسى از شما هست كه حقى بر ذمهء من داشته باشد و من آنرا ايفاء نكرده باشم اگر چنين شخصى هست ، پيش بيايد و دادخواهى كند . يك مرد از ميان آن جمع برخاست و گفت : در يكى از سفرها من همراه شما بودم ، شما مى خواستيد تازيانه اى به شترى كه سوار شده بوديد ، بزنيد ، آن تازيانه به شانهء من اصابت كرد ، من مى خواهم انتقام خود را بگيرم . برخى از مؤرخين نقل كردهاند : هنگامى كه پيامبر آمادگى خود را براى اخذ حق اعلام فرمود ، آن مرد گفت : تازيانهء شما به شانهء برهنهء من خورده است ، نه از روى لباس . پيامبر لباسش را باز كرد و شانهء خود را برهنه فرمود ، آن مرد با ديدن عظمت خيره كنندهء عدالت پيامبر به گريه افتاد و شانهء پيامبر را بوسيد و رفت .
واقعيت دوم - نبوت و رسالت والاى پيامبر و خاتم الانبياء بودن او است كه پيامبر عظيم الشان بر اين واقعيت هم تكيه نكرده و آنرا بعنوان يك امتياز