ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦١ - مقدمهء دوم - ادعاى تكامل عقلانى با حركت در تاريخ طبيعى محض بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد
عقلانى و وجدانى و نبوغهاى سازنده و كمال جوئى و برخوردارى از عشق - هاى حقيقى كه خود را تا مرحله وسيله اى براى وصول به حقايق بالا مى برد ، نمى تواند در مجراى « زندگى طبيعى محض » اسير نموده و آن همه استعدادها و امتيازات را خنثى نمايد . بعبارت ديگر مى خواهيم بگوئيم : بايد از « انسان آن چنانكه هست » ، « انسان آن چنانكه بايد » را بخواهيم . ما با اين توقع و انتظار و تلاش از « سنگ آن چنانكه هست » توقع « سنگ بايد تعقل نمايد و بايد داراى وجدان آزاد باشد و بايد از عشقهاى سازنده برخوردار باشد » را نداريم ، بلكه از انسان آن چنانكه هست و در اين هستى خوددارى قوهء گرديدنهاى چند بعدى است « انسان بالفعل از نظر آن گرديدنها را مى خواهيم . و اگر اين خواستن و تلاش را متوقف بسازيم و انسان را در آنچه كه تاريخ طبيعىاش نشان مى دهد ، خلاصه كنيم ، راه آيندهء بشرى ادامهء همان راه زندگى طبيعى محض خواهد بود كه تاكنون پيموده است ، البته باستثناى كاروان پرتلاش اقليت كه توانستهاند زندگى طبيعى محض را به » حيات معقول « مبدل بسازند .
اكنون مى پردازيم به طرح مسائلى كه در مسير « تاريخ زندگى طبيعى » گريبانگير نوع انسانى بوده است . [١] يك - آيا هشيارى يكى از عاليترين محصولات مغز بشرى نيست گمان نمى رود حتى يك انسان شناس پيدا شود و چنين پاسخ بدهد كه : نه ، هشيارى يكى از عاليترين محصولات مغز بشرى نيست ، زيرا براى درك اين حقيقت كه « هر كه او آگاه تر با جانتر است » احتياجى بتلاش فكرى و تجارب بىشمار وجود ندارد . با اين حال ما در كارنامهء تاريخ حيات طبيعى چنين مى خوانيم :
[١] اگر جلال الدين مولوى مى خواست اين مسائل را مطرح كند ، نخست بيت زير را مى گفت و ما هم در اين مبحث بيت زير را با نظر به وضع روانى او در بيان دردها براى شناخت درمانهاى آنها متذكر مى شويم : < شعر > زان حديث تلخ مى گويم ترا تا ز تلخىها فرو شويم ترا . < / شعر >