ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - مقدمهء دوم - ادعاى تكامل عقلانى با حركت در تاريخ طبيعى محض بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد
شناختن وسايل تخدير ، مطلقهائى را بسازند و بپردازند و در معرض افكار بشرى قرار بدهند و با اين مطلقهاى ذهنى محض اشتياق سوزان بكمال مطلق را خاموش و يا اشباع كاذب بنمايند . سى و نه - يكى از مختصات بسيار بديهى « حيات طبيعى محض » اين بوده است كه اغلب تلاشهاى بشرى در راه باز كردن ميدان براى زندگى در ميان تزاحم همنوع خود صورت مى گيرد ، بطورى كه مى توان ادعا كرد كه بشر براى باز كردن ميدان زندگى در ميان عوامل مزاحم طبيعت كمتر دچار تلفات بمعناى عمومى آن بوده است تا براى باز كردن ميدان زندگى در ميدان عوامل مزاحم انسان نماها . با اين حال امثال هربرت اسپنسر با تمام آسودگى خاطر مى گويند : بشر در سير تاريخى خود در مجراى تكامل حركت مى كند ديگر نبايد وقتى كه مى شنويم هر چه تزاحم يك فرد يا يك قومى با انسانهاى ديگر كشنده تر بوده است ، براى بدست آوردن نام قهرمانى شايسته تر جلوه كرده است اين هم يك دليل ديگر براى اثبات صحت شعارى كه مى گويد : بشر در مجراى تكامل عقلانى است چهل - قطعى است كه هشياران انسانشناس انساندوست بهيچ وجهى در بارهء شيوع دروغ و ابراز خلاف واقع در اشكال ساده و پيچيده ، در جوامع انسانى هيچ سخنى ندارند جز اين كه بگويند : حيات طبيعى محض همين است كه مى بينيد . اين حيات طبيعى چون هدفى جز گسترش و نفوذ خود طبيعى در همهء واقعيات انسانى و طبيعى در راه ارضاى خواستههاى طبيعى ندارد ، لذا واقعيات هر چه باشد در استخدام خود طبيعى در حيات طبيعى است . بهمين جهت است كه راست و دروغ و حق و باطل و خوب و بد و زشت و زيبا و خير و شر و بطور كلى من و ارتباط صحيح آن با جز من در قاموس « حيات طبيعى » از هيچگونه اصالتى برخوردار نمى باشد ، در صورتى كه اين حقايق متضاد در رابطهء انسان با جهان و همنوع خود از ذات آدمى برميخيزند و ظهور پيدا ميكنند .
مسائل گذشته را مطرح كه كرديم نمونه اى از مختصات حيات طبيعى بوده