ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٦ - حيات معقول و راسيوناليسم
را كه وجدان آگاه بهمهء ابعاد مادى و روحى انسان است : ( انّ الإنسان على نفسه بصيرة ) [١] مى توان مقدمهء وصول بمقام نمونه اى والا از عقل كل يا عقل كلى در اصطلاح عرفاى جهان شناس و حكماء معرفى نمود . بنا بر اين ، ترديدى نيست كه مقصود از معقول در « حيات معقول » راسيوناليسم باصطلاح غربى نيست .
براى توضيح تفاوت ميان « حيات معقول » و راسيوناليسم چند مسئله را طرح مى كنيم :
حيات معقول و راسيوناليسم ممكن است مقصود از راسيوناليسم يكى از دو نوع عقل گرايى يا پيروى از عقل بوده باشد . نوع يكم - شناخت طبيعت بشرى و خواستههاى آن در حال ارتباط با طبيعت و همنوعش و استخراج قوانين اداره كنندهء آن خواستهها بوسيلهء عقل بدون توسل به درك و شناخت نهادهاى معنوى و اخلاق كمالجوى انسان . اين نوع راسيوناليسم از ديدگاه « حيات معقول » شناخت و تنظيم يكى از دو عنصر اساسى آدمى را كه عنصر طبيعى او است تأمين مى نمايد كه خود از ضرورت كامل برخوردار است ، ولى پاسخگوى عنصر معنوى و اخلاق كمالجوى انسانى نمى باشد . نوع دوم - مقصود از عقلگرايى در زندگى فردى و اجتماعى مستند ساختن زندگى به يك عده اصول و قواعد عقلى محض بوده باشد كه هيچ كسى در صحت آنها ترديد نداشته باشد . اگر چه براى اثبات امكان استناد زندگى به اصول و قواعد عقلى محض ، كوششهاى فراوانى از
[١] انسان بينا بر خويشتن است