ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - مقصود از ١٧١ معقول ١٨٧ در ١٧١ حيات معقول ١٨٧ چيست
< شعر > لا ابالى عشق باشد نى خرد عقل آن جويد كز و سودى برد عقل سرتيز است و لكن پاى سست ز ان كه دل ويران شدست و تن درست < / شعر > مولوى ابيات فراوانى را در انتقاد و محكوم ساختن عقل نظرى جزئى گفته است ، در ديوان شمس تبريزى نيز اين گونه ابيات زياد ديده مى شود ، مانند :
< شعر > عقل بند رهروانست اى پسر آن رها كن ره عيانست اى پسر < / شعر > وقتى كه عقل آدمى بند و زنجير پاى رهروان مى گردد ، دل فريبنده و جان هم حجاب مى شود ، زيرا عقل نظرى آنها را از فعاليت سالم بر كنار مى نمايد :
< شعر > عقل بند و دل فريبا جان حجاب راه ازين هر سه نهان است اى پسر < / شعر > با وجود اسارت در زنجير عقل نظرى نبايد برخوردارى از عشق حقيقى را كه تفسير كنندهء عالم هستى است [١] توقع داشت :
< شعر > عشق كار نازكان نرم نيست عشق كار پهلوان است اى پسر < / شعر > با اين حال عظمت تفكرات و هيجانات روحى مولوى نبايد ما را آن چنان خيره كند كه چشم بسته همهء آنچه را كه گفته است . حقيقت تلقى كرده و بپذيريم و بقول ارسطو : استادم را دوست دارم ، در عين حال حقيقت را هم مى خواهم ، اگر امر دائر ميان اين دو باشد ، من حقيقت را انتخاب ميكنم . مولوى اگر چه با ابيات فوق مبارزهء بىامان با پرستش كنندگان عقل نظرى كه در زمان مولوى و پيش از آن و پس از آن ، رواج داشته است ، براه انداخته است ، ولى ما مى دانيم كه او مولوى است و مى توانست در ابيات خود هويت و كار اختصاصى عقل نظرى جزئى را بيان نمايد و از خيالات كسانى كه گمان ميكنند فعاليتهاى عقل نظرى براى تفسير انسان و جهان با تمام ابعاد طبيعى و ماوراى طبيعى آن دو كفايت ميكنند ، جلوگيرى نمايد ، نه اين كه عقل نظرى را بكلى محكوم و مطرود بسازد :
[١] اين مطلب در يكى از ابيات ديوان حافظ چنين آمده است : < شعر > عاشق شو ارنه روزى كار جهان سرآيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى < / شعر >