ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٣ - مقصود از ١٧١ معقول ١٨٧ در ١٧١ حيات معقول ١٨٧ چيست
به هدف و انتخاب وسايلى كه در بارهء واقعيات تشخيص داده است . اما اين كه تشخيص مزبور صحيح است يا نه و با نظر بهمهء ابعاد حيات در رابطهء خود با واقعياتى كه دور از ديدگاه پذيرفته شدهء فعلى است چه بايد كرد عقل نظرى جزئى كارى با آن ندارد .
ممكن است بعضى از اشخاص در صحت اصطلاح عقل نظرى جزئى در مسائل فوق ترديد داشته باشد ، اين ترديد مانعى ندارد ، زيرا ما واقعيت خاصى از فعاليت مغزى را بيان مى كنيم كه داراى مختص فوق است . شما هر اصطلاحى را كه مى پسنديد براى تفهيم آن فعاليت بكار ببريد .
عقل نظرى جزئى بمعناى فوق است كه در موارد فراوانى از مثنوى مورد انتقاد شديد قرار گرفته است . از جملهء آن موارد :
< شعر > آن نمى دانست عقل پاى سست كه سبو دائم ز جو نايد درست زين قدم وين عقل رو بيزار شو چشم غيبى بين و برخوردار شو عقل جزئى همچو برق است و درخش در درخشى كى توان شد سوى رخش عقل رنجور آردش پيش طبيب ليك نبود در دوا عقلش مصيب راند ديوان را حق از مرصاد خويش عقل جزئى را ز استبداد خويش همچو آن مرد مفلسف روز مرگ عقل را مى ديد او بى بال و برگ عقل كاذب هست خود معكوس بين زندگى را مرگ پندارد يقين اهل دنيا عقل ناقص داشتند تا كه صبح صادقش پنداشتند عقل را خط خوان آن اشكال كرد تا دهد تدبيرها را زان نورد پشت سوى لعبت گلرنگ كن عقل در رنگ آورنده دنگ كن دائما محبوس عقلش در صور از قفس اندر قفس دارد گذر منفذش نى از قفس سوى علا در قفسها مى رود از جا به جا هم مزاج خر شده ست اين عقل پست فكرش اين كه چون علف آرد بدست عقل جزئى عقل استخراج نيست جز پذيراى من و محتاج نيست < / شعر >