ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - ٢ - عنصر دوم ١٧١ حيات معقول ١٨٧ تصفيهء حساب انسان در حال حركت با نيروها و فعاليتهاى جبر مشروط و شبه جبرى زندگى طبيعى است
اختيار عبارتست از نظاره و سلطهء شخصيت بر دو قطب مثبت و منفى كارى كه خير است . و تفاوت اختيار و آزادى در كلمهء اخير تعريف كه « خير » است ، نهفته است ، زيرا آزادى بمعناى قدرت انتخاب يكى از چند راه خير را هدفگيرى نمى كند .
اكنون ببينيم آيا بشر مى تواند با تعليم و تربيتهاى صحيح و با آماده شدن فضاى جامعه . به مرحلهء اختيار برسد بلى ، قطعا بشر مى تواند باين مرحله برسد ، زيرا چنانكه احساسات خام محبت را كه در نوع معتدل انسانى وجود دارد ، مى توان با آماده كردن فضاى خانواده و جامعه بوسيلهء تعليم و تربيتهاى صحيح به مرحلهء عالى محبت معقول رسانده و آنرا از مجراى سوداگريهاى پست نجات بدهد [١] همچنين مى توان آن احساس آزادى خام را كه مولوى آنرا پالان ناميده است :
< شعر > اشترى ام لاغر و هم پشت ريش ز اختيار همچو پالان شكل خويش اين كژاوه گه شود اين سو كشان آن كژاوه گه شود آن سو گران < / شعر > با تقويت شخصيت ناظر و مسلط بر دو قطب مثبت و منفى كار خير ، به اختيار مبدل ساخت و رابطهء آدمى را با پديدههاى مطلوب طبيعى تا حد معقول تصفيه و تنظيم نمود . تعليم ضرورت اين تحول براى مردم همان مقدار ساده و امكانپذير است ، كه تعليم ضرورت قوانين و مقررات زندگى اجتماعى براى آنان . مردم مقدارى بطور طبيعى و مقدارى با تعليمات رسمى و مقدارى با اشكال ديگر قوانين و مقررات زندگى اجتماعى خود را درك نموده و به آنها عمل ميكنند ، و هيچ يك از افراد و مقامات اجتماعى اين عذر را در بارهء مقصر كه عوامل جبرى پيرامون مرا احاطه كرده است و من نمى توانم به قوانين و مقررات اجتماعى كه شما وضع كردهايد عمل نمايم ، نمى پذيرند و پاسخ چنين شخصى را كه مرتكب قتل نفس شده است ، باين نحو مى دهند كه همان قانون جبر كه ترا وادار به قتل
[١] - < شعر > اين محبت هم نتيجهء دانش است كى گزافه بر چنين تختى نشست دانش ناقص كجا اين عشق زاد عشق زايد ناقص اما بر جماد بر جمادى رنگ مطلوبى چو ديد از صفيرى بانگ محبوبى شنيد دانش ناقص نداند فرق را لا جرم خورشيد داند برق را < / شعر >