ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧١ - نابخردانى ديگر هستند كه تكاليف تأمين كنندهء ابديت را براى بدست آوردن اعتبارات دنيوى انجام مى دهند
خداوندى را وسيلهء معصيت كارى خود قرار مى دهد ) .
نابخردانى ديگر هستند كه تكاليف تأمين كنندهء ابديت را براى بدست آوردن اعتبارات دنيوى انجام مى دهند خطاكاريهاى اين نابخردان وقيحتر از گروه گذشته است كه گوهر وجود را بميدان مى آورند و خودشان هم مى دانند كه چه حقايق با ارزشى را به ديگران عرضه ميكنند ، ولى آنچه كه مى گيرند جز عناوين اعتبارى بىاساس دنيا و يا متاع قليلى كه ارزش و عظمت آن تكاليف انسانى را پوچ و تباه مى سازند ، چيز ديگرى نيست .
اينان باضافهء اين كه خود فروشى رذل براه مى اندازند ، فروغ الهى تكاليف و وظايف انسانساز را هم خاموش مى نمايند و ارزش آنها را تا حد تقابل با لذايذ حيوانى و اعتبارات پوچ دنيوى پايين مى آورند . و نمى دانند كه مرز حقيقى انسان و حيوان شناخت ارزش عظمت تكليف است كه انجام آن با هدفگيرى الهى سند واقعى ورود به ايام اللَّه براى لقاء اللَّه است . اين وقاحت موقعى چهرهء اصلى خود را نشان مى دهد كه با تكيه به پرده پوشى خداوندى ( ستار بودن خدا ) ارتكاب به معاصى را ناچيز مى شمارند اينان نمى دانند كه :
< شعر > هر هيئت و هر نقش كه شد محو كنون در مخزن روزگار ماند مخزون < / شعر > و نمى دانند كه < شعر > اين جهان كوهست و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا < / شعر > جاى شگفتى است كه ( أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ الله يَرى ) ( آيا اين انسان نمى داند كه خدا مى بيند ) .
( وَوُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيه وَيَقُولُونَ يا ) ( چه شأنى است براى اين كتاب كه هيچ كوچك و بزرگى را رها نكرده مگر اين كه آنرا برشمرده و ثبت كرده است ) .
با اين حال پرده پوشى خداوندى در بارهء اين نابكاران تا حديست كه منافاتى