ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - بعد نورانى شناختها
< شعر > هر چه گوئى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون بخون شستن محالست و محال < / شعر > هر نوع شناختى كه در بارهء هر يك از اجزاى اين جهان يا مجموعهء آن بدست بياوريم ، خود جزء يا پديده اى از همين جهان است . و چگونه ممكن است بوسيلهء جزئى از يك مجموعه ، خود آن مجموعه قابل شناسائى بوده باشد لذا براى تفسير و توضيح جهان و زندگى ما كه جزئى از آنست ، احتياج بيك نور فروزان داريم كه اصول عالى الهى را در اين جهان براى ما قابل ديدن بسازد . بطور كلى : يا بايد بوسيلهء كسب نور الهى اصول عالى جهان را درك كرده و آنرا تفسير كنيم و يا بدون معطلى روانهء قهوه خانهء نيهيليستى ( پوچ گرائى ) شويم و گمان نكنيد كه با نشستن در قهوه خانهء نيهيليستى آرامش گرفته و كار ما تمام خواهد شد ، زيرا گاهگاهى فعاليتهاى ناشناختهء مغز ، نيش خود را زده و به ما هشدار خواهد داد كه مواظب باشيد و بدانيد كه حتى رسيدن به مرحلهء پوچ گرايى بدون عبور از واقعيات قطعى امكانپذير نمى باشد و همچنين نگهداشتن همين حالت پوچ گرائى احتياج مستمر به محو كردن بازيگرانهء واقعيات دارد .
آن نور الهى كه جهان را براى انسان روشن مى سازد ، ناشى از افزايش علوم حرفه اى نيست ، بلكه ناشى از باز شدن آن بينائى درونى است كه فقط با اشتياق به رشد روحى و تلاش در راه وصول بآن ، عملى مى گردد . اين تلاش بدون تخلق به اخلاق اللَّه كه گذشت از هوى و هوس و خودخواهى و قدرت - پرستى ، مقدمهء آن است ، امكان پذير نمى باشد .
وقتى كه مى گوئيم : تخلق به اخلاق اللَّه ، مقصود ما يك پند و اندرز معمولى نيست ، بلكه بيان علت حقيقى انسان شدن است كه آدمى را از مرز جانوران بالاتر مى برد و آنچه را كه با چشم معمولى ديدنى نيست براى او قابل ديدن مى سازد . چنانكه يك دختر براى چشيدن عاطفهء مادرى راهى جز داراى