ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٧ - نتيجهء چهارم - بارقهها و روشنائيهاى موقت و زودگذر چيزيست و نور دائمى الهى كه
از يكديگر تفكيك نمايد . طرق گوناگون اشباع حس معرفتجويى و حكمتطلبى آدميان را هموار بسازد . راه تزكيه و تصفيه و برافروختن نور ربانى در درون را پيش پاى مردم بگستراند . اين است محتويات كتاب آسمانى اسلام كه ماهيت و مختصات اساسى دين ابراهيم خليل ( ع ) را تبليغ ميكند .
نتيجهء چهارم - بارقهها و روشنائيهاى موقت و زودگذر چيزيست و نور دائمى الهى كه در نتيجهء صدق و صفا و پايدارى در شناخت و عمل به اصول انسانى ، فروزان مى شود چيزى ديگر . ( آيهء شمارهء ٨ ) در اين آيه تشبيه فوق العاده عالى براى توضيح بارقهها و روشنائيهاى موقت و فريبا وجود دارد كه در ارزيابى معرفتها بسيار سازنده و آموزنده است . اين سه بيت مولوى را توجه فرمائيد :
< شعر > بس ستارهء آتش از آهن جهيد وين دل شوريده پذيرفت و كشيد ليك در ظلمت يكى دزدى نهان مى نهد انگشت بر استارگان تا كشد استارگان را يك بيك تا نيفروزد چراغى بر فلك < / شعر > خداوند سبحان آن منبع نور را كه در نهاد آدميان بوديعت نهاده است ، بيش از آن نيرومند است كه ما تصور مى نمائيم . اين منبع نور بسرچشمهء خورشيد لا يزالى وصل شده است و تا خود انسان خود را از شعاع آن نور كنار نكشد ، روشنائى آن بر تمام سطوح روانى وى مى تابد :
< شعر > يار نزديكتر از من به من است وين عجبتر كه من از وى دورم چكنم با كه توان گفت كه او در كنار من و من مهجورم < / شعر > سعدى فياض على الاطلاق هيچ بخل و امساكى در اجراى فيض نور خود در سطوح روانى بندگانش ندارد . پيمانهء وجود ما هر لحظه در جريان فيض الهى پر مى شود ، اين مائيم كه اين آب حيات بخش را به شوره زارهاى تمايلات و خارستانهاى خودخواهىها فرو مى ريزيم :
< شعر > پيمانه ايست اين جان پيمانه اين چه داند از عرش مى ستاند بر فرش مى فشاند < / شعر >