ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٦ - ايمان نه تنها از مقولهء تعصب نيست ، بلكه حقيقتى است ضد تعصب
دست برميداشتند ، آن وقت مى فهميدند كه آرى : ١ - انسان خيلى بىايمان است ، زيرا متوجه نيست كه ريشههاى سازندهء ايمان در اعماق جان آنان نفوذ دارد .
٢ - انسان خيلى بدبخت است زيرا متوجه نيست كه ريشههاى سعادت در اعماق درون او گسترده است .
٣ - انسان خيلى جاهل است ، زيرا متوجه نيست كه ريشههاى معرفت در عميقترين ستون روانى او در انتظار روييدن است .
و بهر حال ، اينان چه بخود بيايند و چه براى هميشه از خود بيگانه شوند ، تغييرى در واقعيت بوجود نمى آيد . ما بايد بدانيم تعصب و لجاجت و مقاومت و و پافشارى در دفاع از نظر و عمل خود چيزيست و ايمان چيزى ديگر . ايمان چنانكه گفتيم در اصطلاح مكتب اسلام عبارتست از بثمر رسيدن بذرهاى متنوع حقيقت كه خداوند در نهاد انسانها پاشيده است . اين بذرها با علم و معرفت و تعقل و فعاليتهاى وجدانى مى رويد نه با ضديت با آنها كه تعصب ناميده مى شود .
اگر ما موضوع ايمان را بطور صحيح در نظر بگيريم ، اين مطلب كه گفتيم روشن مى شود . موضوع ايمان عبارتست از بثمر رسيدن بذرهاى سه گانهء فوق كه متذكر شديم ، آيا در پروراندن اين بذرها سود شخصى وجود دارد آيا با پروراندن اين بذرها حس خودخواهى آدمى اشباع مى شود آيا با بثمر رسيدن اين بذرها تمايلات و شهوات و خودكامگيهاى آدمى اشباع مى شود يا بالعكس ، با اعتقاد به اصول مزبوره دائرهء سودجوئىهاى شخصى تنگتر مى شود و خودخواهىها در هر شكلش نابود مى گردد و تمايلات و شهوات و خود - كامگىها سخت تعديل مى يابد ايمان به اصول فوق حسابگرى دقيق را براى شخص با ايمان چنان ضرورى مى سازد كه همواره خويشتن را با اين حقيقت مخاطب قرار مى دهد كه -