ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - ١ - شخصيت انسانى در حيات معقول
سئوالات مسلسل و منطقى آدميان در بارهء زندگى را به مردم بفهمانند ، پيدا كردن هدف اعلاى زندگى بطور طبيعى سراغشان را خواهد گرفت . قطع كردن و خشكاندن چون و چراها مسئله ايست و پاسخ به آنها مسئله ايست ديگر .
اكنون مى پردازيم به با اهميتترين شئون زندگى انسانى در « حيات معقول » در هر دو قلمرو فردى و اجتماعى :
١ - شخصيت انسانى در حيات معقول ١ - انسان موجوديست كه داراى استعدادهاى گوناگون است . آمادگى انسان به تكامل و اعتلاء و انتقال از موقعيت يك جاندار ناچيز بيك موجودى والاتر از فرشتگان ملكوتى ، جاى هيچ ترديدى نيست و اين عظمت در انسان يك تخيل بىاساس نيست ، بلكه سرتاسر تاريخ شاهد انسانهائى بوده است كه به عاليترين قلههاى انسانيت صعود نموده و درخشانترين ايده آلهاى انسانى را از خود نشان دادهاند . در اينجا نبايد لاطائلات بدبينان ما را بفريبد و از اصطلاح بافىهايى كه از عينك تيره و تار آنها برمى آيد ، متأثر شده و خيره شويم . ٢ - از طرف ديگر انسانها در كارگاه خلقت در هر رنگ و شكل و لباس و در هر نقطه از دنيا و در هر زمان كه بوده باشند ، حد اقل از جنبهء موجوديت محضى كه دارند ، چه بخواهند و چه نخواهند در بوجود آوردن آهنگ كلى مشترك مى باشند . ٣ - همچنين با قطع نظر از مختصات محيطى و نژادى و اجتماعى و اختلاف زمانهائى كه انسانها در آنها زندگى ميكنند ، همهء انسانها در حال اعتدال روانى نوعى وحدت ارزشى را در بارهء يكديگر احساس ميكنند . اين يك احساس خام و ابتدائى نيست ، بلكه ريشههاى آن تا اعماق روح آنان كشيده شده است . بهترين و روشنترين دليل اصالت اين احساس ، فداكارىهاى بسيار با ارزشى بوده است كه اين نوع در مسير تاريخ از خود نشان داده است . شما در اين پديدهء با ارزش انسانى فريب يكه تازان