ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٦ - ١ - شخصيت انسانى در حيات معقول
تنازع در بقا و آتش افروزان قدرت محور در دودمان بشرى و دلالان ظلم و جور را نخوريد كه مى گويند : اين تلاش و فداكارىها فقط براى بقاى نوع و پيروزى آن در صحنهء طبيعت بوده است اينان نمى فهمند و يا مى فهمند و مى خواهند روى حقيقت را با طرز تفكرات ماكياولى بپوشانند . آن آه و نالهها كه افراد اين نوع در بارهء ستمديدگى و شكنجه شدن انسانها سر دادهاند ، ناشى از احساس عميق دردهاى آنان بوده است ، نه عشق و علاقه به ادامهء حيات خشك و بيجان آنان . خردمندان انساندوست در آن هنگام كه مظلوميت فرد يا گروه يا اجتماعى را مى بينند ، گاهى اين آرزو در ذهنشان خطور ميكند كه اى كاش آن انسانها كه از زندگى جز ستم و جور بهره اى ندارند ، بوجود نمى آمدند تا آن همه ظلم و تعدى را تحمل نمايند . اين آرزو ناشى از احساس عميق انسانى در بارهء ناگواريها و دردهاى ديگران است كه دارندگان آن احساس عميق را شكنجه مى دهد ، نه اين كه ناشى از عشق به بقاى همنوع خود باشد ، اگر چه اين همنوع در ادامهء حيات خويش ظالم يا دلال ظلم شود بنا بر اين ، چه از ديدگاه قابليت انسان براى تكامل و چه از اين نظر كه همهء انسانها در بوجود آوردن آهنگ كلى هستى مشتركند و چه از اين جهت كه يك احساس عميق در درون انسانها وجود دارد كه وحدتى بسيار با اهميت را در همهء افراد انسانى اثبات ميكند و آنان را در مجراى تأثير و تأثر از همديگر قرار مى دهد ، شخصيت انسانى داراى ارزش ذاتى ميباشد . اثبات ارزش براى شخصيت انسانى معلول پذيرش « حيات معقول » است . يعنى توجه به سه مسئلهء فوق و شناخت شخصيت انسانى بعنوان يك حقيقت با ارزش توجهى است كه از « حيات معقول » سرچشمه مى گيرد ، نه از زندگى طبيعى محض ، زيرا سه مسئلهء فوق احتياج شديد به آن دارد كه آدمى از خود طبيعى بيرون بيايد و وجود انسان ديگر را برسميت بشناسد و رابطهء زيربنائى نوعى خود را با آن انسان ديگر درك كند و ارزش آنرا دريابد و در نتيجه شخصيت انسانى را داراى ارزش